گفتگوی اختصاصی وب سایت مهاجربا آقای نصرالله پیک یکی از شاهدان عینی فاجعه افشار!

 

۱-درآستانه سالگرد فاجعه افشار قرار داریم شما که از شاهدان عینی این تراژیدی بودید درعین حال از تصویرسازان صحنه های مظلومیت مردم تان نیز هستید. بفرمایید در روز حادثه کجا ومصروف چه کاری بودید؟

ج :ابتدا به روح شهدای مظلوم در تاریخ عدالت خواهی خونبار افغانستان به ویژه شهدای مظلوم افشار درود می فرستم . اگر قصه ای از جلوه های زیبای زندگی مردم و طن و یک ملت باشد لذت بخش است. متاسفانه من و نسل من در دوره ای از زندگی خود و تاریخ سه دهه وطن، قصه ای جز خرابی خون ریزی و آوارگی از آن پیکرندارد. تشکراز اینکه قصه و تصویر افشار را به خوانش گرفته اید

 

بیان زندگی یک مردم از گوشه های خوش بختی مردم، سعادت زندگی، رشد فرهنگ،ترقی و آبادانی و طن باشد زیبا است واگر تصویرگری بیاید با زبان تصویر در قالب هنر از آن سخن بگوید ارزش دارد. متاسفانه دورۀ که من در آن زاده شدم و رشد کردم زبان تصویر بیان گر جنگ آوارگی ومصیبت مردم است. تحولات شکرف کشور در حضور و محور عظیم ترین نیروی خارجی و جبهه تروریسم و قدرت انحصار بوده است و رنگ خون مردم و خرابی وطن بازتاب تصاویر آن ایام است. با تاسف باید گفت که سرنوشت و قصه ی من از افشار نیز عاری از سرور زندگی است . خرسندی بیان تصویر ازافغانستا در این است که در ورای آن زندگی است مردم است در قامت عدالت خواهان است صدای شکستن زنجیر اسارت و انحصار قدرت و فریاد مردم بگوش می رسد.

بلی در روز حادثه یعنی ۲۲ دلو ۱۳۷۱ در افشار بودم. روز قبل درعصر رو ز بود که نا گهان افشار مورد اسابت سلاح های سنگین قرار گرفت و شدت فیرراکت ها انقدر شدید بود که خانه های گلین مردم افشار زیر خر وار های خاک گم می شد و در نور افتاب آن عصر، خاک خانه ها در فضای افشار خونین بود. در آن عصر تصاویر زیادی از انفجار را در افشار ثبت کردم . قامت ساختمان علوم با آن کانکرت آهنین اش در فرود را کت ها در هم می شکست.

درتاریخ بیست ویک دلو سییزده هفتاد یک، عصر روز بود که افشار زیر باران را کت ها ی سنگین قرار گرفت و فیرهای پراکنده تا پاس از شب ادامه داشت . شب که در سیاهی اش فرورفت و سکوت وحشت ناک بود فیر پراکنده کاهی سکوت را می شکست . شایدکسانی بودند که مثل من فکر میکردن که این یک حمله بود دفع شد ولی غافل ازاینکه ان آرامش و سکوت سیاهی شب آرامش قبل از توفان بوده است. یادم است که دوستان فرهنگی به اثر شدت راکت ها نتوانستن به خانه و اقامتگاه خود برود. طاهر حامدی ، داکترمحمد علی یوسفی مظفری اقای رویش و … تا پاس از شب را با هم بودیم. در یک فرصت ارامش بعضی دوستان به اتاق خود یا در خانه یکی از فامیل های خود رفتن و یوسفی در افشار بالا رفت و فردای انروز اسیر شد. روز حادثه تا لحظه های سقوط در افشار بودم ومصروف ثبت و ضبط صحنه های جنگ و زندگی مردم

۲- شما چگونه و چطوری اطلاع حاصل نمودید که نسبت به سنگرهای مقاومت مردم ما خیانت شده است و فاجعه ای درحال شکل گیری است؟

ج:زندگی گاهی چنان ادم را با حوادث می آ میزد که تفکیک لایه های حضور در آن دشواراست. مثلا من همواره در بطن بسیاری از حوادث بوده ام اما هرگز در تصمیم گیری هانقش و سهمی نداشته ام. و حضور در افشار یکی از آنها است . شما میدانیدکه یک تصویر بردار و نگاه ژورنالیستی اش در صحنه ها مرتب به اتفاق که افتاده است و می افتد متمرکر است. وآن روز در افشار آتش جنگ شدید بود و ویرانی خانه ها و سنگر ها چنان بود که فرصت نمیداد که ساعت واتفاق بعدی را ادم فکر کند. ثانیه ها ی انفجار فرار مردم زخمی ها نیروی کمکی و…. مرا در خود فرو برده بود از سوی به کدام منبعی دست رسی نداشتم که به من از حوادث لحظه به لحظه بگوید فقط چشم دید هابود که لحظه به لحظه فروپاشی سنگر ها آوارگی مردم را می رساند و لی درک نمی کردم که در شکست و فروپاشی سنگر های افشار فاحعه انسانی در آن نهفته است.

 

مدت ها قبل ار فاجعه انسانی افشاربود که یک بال هلیکوبتر را دیدم که سرکوه سیلو و کارته مامورین سلاح سنگین انتقال میداد و بعد از آن پسته ایجا د شده مرتب با هلیکوبتر وزارت دفاع اکمال می شد. بعد ها از ان نقاط مورد نظر شدیدن کوبیده می شد .کاهی بین دو گوه و دو سنگر- کوه سیلو و کوه افشار- آتش باری شدید در می گرفت اینها خود نشانه های تشدید جنگ بود . با بهادری درچار آسیاب با حکمتیار مصاحبه داشتیم از مذاکرات ریاض جلال آباد سخن داشت . زمانیکه مردم در کوه افشار برای سرکوه سرک می کشید خود نشانه های از اماده گی دفاعی مردم بود و اگرآن تصویر حضور مردم در دست می بود شما می دید که مردم با چه شور وامید در آن روز ها در صحنه حضور داشته است و بعد حمید که یکی از سنگر داران موثر و قومندان کوه افشاربود زخمی و شهید شد. و همینطور بعد از حمید خبر از غیر فعال کردن تخنیکی سلاح های موثرکوه افشار شنیده شد. از طرفی آن همه تحول و تشدید جنگ و کا ر اطلاعاتی به اسطلاح نرم در حلقه درک کاری ام نبود خلاصه در محور افشار شکستن سنگر ها و چنان پیامدی را هرگز کسی تصور نمی کرد.

در روز بیست دو دلو سیزده هفتادیک ، وقتی در آن بامداد شوم و در سپیده دم صبح عملیات شروع شد اوضاع چندان قابل درک نبود که چه اتفاقی درحال شکل گیری است و نا گواری آن بعد از فتح سر بازان فاتح افشار رو نما گردید . هرچه هوای صبحگاهی روشنتر می شد و آفتاب از پشت کوه ها بالا می آمد وضعیت جنگ روشن تر می گشت و نقطه فیر ها ی سبوک و سنگین تغییر می کرد. با آن همه شکست هرگز قابل پیش بینی نبود و کسی شکست را باور نمی کرد. وقتی که مسول امیت حزب اقای حیدری را دیدم گغت که حمله همه جانبه است اقایان عرفانی، مرحوم امینی  و شهید سجادی هم در ساختمان لیلیه بود و قتی انان را دیدم درست نمی دانستن که چه تحول و اتفاقی د رحال شکل گیری است. اقای سجادی که همراه ایشان عبدالله غفاری و قاسمی در یک اتاق بود اقای سجادی رفته بود پیش استاد همانجا وی را دیدیم . اما نگرانی ها سر در گمی در آن جنگ غافل گیر در هرچا دیده می شد.

در روز چنگ دسته های از مردم برای کمک در علوم امدند واین در حالی بود که مردم همچون گذشته حضور نداشت تعداد اندک د رحلقات چند نفر امدند که در سمت پسته سنگی و جاهای که لازم بود فرستاده شدند. عمق برنامه و فاجعه بعد ها بیان شد که پلان دقیق بوده و کا ر نرم د ر بین مردم و شبکه های نظامی بشکل گسترده صورت گرفته است.

شکستن خط را زمانی متوجه شدم که در کدر دوربین سربازان شورای نظار و به اصطلاخ دولت در سنگر های حزب وحدت در بالای کوه افشار دیده می شد. آنان به آرامی قدم می زدند. برای به تصویر کشیدن لحظه های ان روز وقتی به اتاق گروپ اپراتیفی سر زدم در پا سخ به سوال ام یکی از افسران موظف با سکوت و اندوه گین هیچ چیزی نگفت و باجمع افسران که دور هم بودند می گفتند که متاسفانه آن خط هم جواب نمی دهد این خود نشان از فروپاشی شکست سنگر و از هم پاشیدگی جبهات را می رساند. دیگر سخن اینکه وقتی که ما از سمت کوته سنگی برمی گشتیم وضعیت خیلی تیره و مبهم بود. یادم هست در مقابل علوم تجمع مردم نظامی ها بود وکسی به آسانی دل نمی کرد که از مقابل علوم از دل سرک داخل علوم برود . یک مورد را نیز یاد اوری کنم که در یک نوشته دیدم که اقا ی هاشمی را قومندان عمومی افشار معرفی کرده بود این در حالی است که اقای هاشمی شهیدبعد از سقوط افشا رمسول نظامی حزب وحدت انتخاب شد و تا زمان شهادت اش در آن سمت بود

۳- زمانیکه رهبرشهید استاد مزاری از خیانت ومعامله ای معامله گران اطلاع پیدا نمودند ایشان چه عکس العملی از خود نشان دادند ؟

بلی همانطورکه یا د آور شدم همیشه در زمان آتش باری سعی می کردم اتفاقات جنگ را ثبت کنم در خطوط اول و محدوده اصابت را کت ها زخمی ها می رفتم آن روز از نزدیک بابه را جزیک بار ندیدم که و قتی در قدم بعدی مقابل خانه بابه رفتم کسی را به داخل اجازه نمیداد من سعی نکردم که داخل اتاق ایشان بروم بعضی قومندانان برای کسب تکلیف و کاری می امدند که به عنوان نمونه دونفر آن همین لحظه در ذهنم است یکی شفیع بود که منتظر بود داخل برود نمیدانم فرصت دیدار یافت یانه و دومی سعادت بود که از سمت اکادمی علوم دویده امد سراسمیه بود. بعد در مقابل کمسیون صحی بودم که صداقت را دست بسته طرف توقیف گاه می برد. خوب کار ما مشخص بود یک کمره بود که من داشتم و یک بلند گو بود که به دست معلم بود همین دو قلم فرهنگی هرسوی می دوید اما کاری ازما ساخته نبود .

خوب قصه طولانی نشود شدید ترین عکس عمل بابه و ابراز نظر واندوه بابه بعد از سقوط افشار در جمع مردم است که در مدرسه پل سوخته است در یک غروب روز بود که در جمع مردم بیان شد. زمان که بابه امد پشت تربون قرار گرفت چهره بابه ر ا در کدر دوربین دیدم که سخت گرفته و اندوه گین بود و با مردم با سوز و اندوه سخن گفت در انجا با مردم گفت که چقدر نیرو اعاشه می شد واینکه نیرو ها عمل نکرده است و…………

کسی که می توانست بشتر از عوامل سقوط در آن روز مشخص سوال شما سخن بگوید و از تد بیر و برخورد و دید گاه بابه و درون تشکیلات باشد؛ به نظر من چند چهره بشتر از سا یرین است که متاسفانه امروز جای شان خالی است. یکی اقای حیدری بود ایشان بعد از سقوط افشار با آقای میثم در یک مامویت در گذر گاه نرخ زیر برف کوچ شد. تتنها کسی که از آن برف کوچ زنده ماند عوض ازاد است که ایشان تنها راوی زنده ازصحنه ناگوار برف کوج است . وی شهید و شاهد زنده گذرگاه اونی، نرخ و آخرین لحظه های زندگی شهید حیدری وشهید میثم است و ی قصه بسیاری از حوادث کابل و بامیان را با خود دارد او فعلن در امیریکازندگی می کند. وکسی دیگری که لحظه های ان روز بابه مزاری را بشتر قصه کند آقای سجادی بود اقای سجادی در سانحه هوای بامیان شهید شد . جهره جواد ضحاک به نسل امروز بشتر آشنا است جواد تا آخرین دم در علوم ماند و اسیر شد سالها بعد از افشار است که با سینه پر از نا گفته ها در اسارت دیگر جبهه ترور، اسیر شد و در دره غربند به اثر شکنجه شدید به شهادت رسید . اینک جای هرسه ی شان خالی است. قصه موسی را هنوز نشنیده ام امید است که روزی ا زآن روز سخن بگوید.

۴- وقتیکه حمله ای دشمن عملی گردید شما هم که درمرکزعلوم اجتماعی (مقر استقرار استاد مزاری) بودید وهدف دشمن هم این مرکز بود ولی دیدیم که دشمن بالای خانه های مردم هجوم بردند زن ، کودک ، پیر وجوان را هدف قراردادند وضعیت غیرنظامی ها را چگونه دیدید؟

علوم اجتماعی یکی از پایگاه های آموزش مهم حزب دموکراتیک خلق افغانستان بود و درتحولات هشت ثور اهالی افشار این مرکز را تصرف کرده بودند وبعدها دراختیار حزب وحدت قرار گرفت و بخش خوابگاه ولیلیه آن در اختیار نیروهای که از اطراف می امدند داده می شد در ابتدای پیروزی مجا هدین یک نظم خاص هم نبود بطورنمونه اتاقی را می گرفتی اما شب می امدی می دیدی که کسی دیگر نشسته است و وضع در ابتدا به همین منوال بود بعد که جنگ ها پیش امد کم کم این مرکز تخلیه شد و تعداد اندکی باقی ماندند ودرخوابکاه اتاق داشتند و من هم یکی از آن افراد و اشخاص بودم که در آن زمستان سرد به آنجا ماندم و بخش دیگر ساختمان اداری بود و بابه مزاری تمام دید باز دید و ملاقات هایش در آنجا صورت می گرفت و در اینجا بخش فرهنگی نیزفعال بود در یکی از ان اتاق ها واحد سمعی و بصری اختصاص داشت.

مقر بابه مزاری در افشار مشخص بود و پایگاه های نظامی وحدت در مکانهای نظامی در محدوده افشار روشن است. فاجعه انسانی در بیرون قرار گاه ها و محوطه علوم اکادمی پلیس اتفاق افتاده است. در بخش صحی زخمی ها را برای تداوی می اوردند ویا نیروی مردمی درحمایت و انجام کاری می امدند که ازاین صحنه معلومات کشتار دسته جمعی اطلاع دقیق در دست نیست اما اقشارومردم افشار غیر ار این مراکز است. فا جعه انسانی و غیرقابل تعریف درخانه های مردم انجام گرفته است.

زمان گریز از مقابل تکیه خانه افشار وقتی طرف خوشحال خان مینه و سیلو آمدیم سیل از جمعیت را دیدم که با وحشت فرار می کرد و دسته های نظامی که تفنگ به شانه های شان بود در بین جمعیت دیده می شد وکسانی بودند که از نظامی ها می خواستند که ایستاد شوند و سنگر بیگرند ولی کسی به اسانی ایستاد نمی شد. یکی از آن قومندان ها در استواری خط شکسته تلاش می کرد تورن قیس بود که نیروی زبده ی داشت و مانع فرار درپیش سیلو شده بود.

پیر مردی را دردل سرک دیدم که به اثر انفجا ر راکت جان داده بود و دختری که التماس کمک می کردکه کسی به انتقال جسد پدرش کمک کند اما کسی نبود که دست دختری پدرازدست داده و مادر پیرش را بگیرد .با معلم تلاش کردیم که کمک اش کنیم. نمیدانم که چکونه آن صحنه ها را بازگوکنم اما همین قدر که خداوند هیج انسانی را گرفتار رو زهای بد و بی کسی نکند و هیچ انسانی را محتاج به کسی نسازد به قول معروف که روز بد بیرارندارد پیش چشمم تمثیل شد. باید یاد اوری کنم که تمام حوادث افشار به تصویر کشیده نشده است و امروز اندک تصویری از آن روزهاست که دست به دست می گردد.

۵- هجوم دشمن بالای سنگرهای دفاعی مردم از کدام محورها آغاز و انجام یافت؟

جنگ در تمام خطوط دفاعی وجود داشت . حمله از محور ها ی کردنه باغ بالا،کوه سیلو با دام باغ پغمان فرقه ۸ لوای راکت و کمپنی بود. با یگاه های وحدت درمقر امینت دولتی سابق به طرف قرغه بود،فرقه ۹۶ درآن مستقر بود و لوای ۷۲ و اکادمی پلیس کوه راه دار کوه افشار این ها مراکز نظامی حزب وحدت و علوم اجتماعی مقر بابه مزاری بود حوزه پنج امنیتی در محدوده و اطراف افشار همه نقاط در گیری بود. علاوه بر محور افشار جنگ به خطوط دیگر نیزادامه داشت تا نیروی کمکی به حمایت افشار نتواند جا بجا شود. و عوامل دیگر که روحیه حمایت مردم را مسدود کرده بود نیز عوامل محور های جنگ نرم بود.

۶-دشمنان مردم هزاره که با همکاری عوامل خود فروخته این حمله را سازماندهی کرده بودند بعد از هجوم شان معلوم گردید که انها نه تنها بر مرکزیت مردم هزاره یورش برده بودند که به غیر نظامی ها (زنان ، کودکان وپیرمران) هم رحم نکردند آیا قبلا چنین تصور داشتید که اینها اینگونه عمل می کنند؟

کسانی که از افشار زنده بر امدند چشم دید های خود را بیان کرده است آنان که اسیرشدند زنده برگشتند. بار ها کفتند که تا اخرین دم فکر نمی کردند به چین روزی گرفتار می شوند،وسعت جنگ امان نداد که مردم از میدان فاجعه فرار کند و آنان پناه گاهی دیگر جزخانه ای خود نداشتند که بروند. مدت ها بود که جنگ در کابل راه افتاده بود و سنگر ی دست بدست شده بود اما غیر از”چنداول” جای دیگر چنین رویدادی را به خود ندیده بود. در افشار مردم در خانه های خود گیر مانده بود و کسانی که هیچ ارتباطی با حزب وحدت و هزاره ها نداشتند نیز به ظن اینکه به انها اسیب نمی رسد در خانه های خود مانده بودند. در سکوت همان شب حمله هرچه توانسته بودندفرار کرده بودند ولی مردم افشار که د رخانه های خود مانده بود فکر نمیکردندکه درخانه های خود مورد هجوم باشند. فاتحان خانه به خانه دست به کستار قتل و غارت و تجاوز بزنند و چیزی که متاسفانه اهالی افشار شاهد آن بیرحمی سربازان فاتح و متحدین وزارت دفاع برجان و مال ناموس خود شدند.

ولی همه دیدندکه واقعیت خلاف انتظار مردم شد و سربازان فاتح اتحاد و شورای نظار به کودک ،زن و مرد رحم نکردند و سر بریدند این بد ترین فاحعه ای انسانی است که در جنگ های خانمان سوز انحصار قدرت در افعانستان رخ داده است. مرکز نظامی حزب وحدت در مکان های نظامی مشخص بود و مقر بابه مزاری درعلوم احتماعی بود که این محدوده مشخص جدا از خانه های مردم هست. تصرف قرار گاه های نظامی تلفات و اسارت آن بحث جدا است اما مردم در خانه های خود مورد غارت تجاوز وکشتار و اسارت قرار گرفت حتا کسانی که هزاره نبودند و هیج پیوندی با وحدت نیز نداشتند صدمه دیدند.

در حادثه افشار سخن های زیادی گفته شده است؛به دونکته بسنده می کنم وان انیکه چشم دید ها و روایت ساکنان افشارمستند دیده شود و روایت از زبان خود مردم باشد و تمام قصه ها عینی باشد . چشم دید ها و روایت های دیگر جای خود را دارد و بسا موارد جای بحث دارد به نظر من عمق فاجعه انسانی را از زبان مردم افشار از دور بین و نگاه یک خبرنگار خارچی دید که بعد از سقوط افشار و فاجعه بشری آن،در مکان دیگر ثبت شده است. ممکن است سخنان من و امثال من در بعضی نگاه ها مقبول نباشد ولی خوب است که از این ادرس شما سخنان مردم را مسنند

درنگاه و وجدان جامعه انسانی درمیان بگذارید. لنیک

 

 

۷– زمانیکه پروژه خائنانه وسیستماتیک درافشار بوجود آمد آماری تقریبی از شهدا و مفقودین تا چه حدی تخمین زده می شد؟

 

امار تقریبی صد ها نفر شهید و مفقودالاثر بود بعد از اینکه کمیته صلح به وجود امد و تبادله اسرا شد گفته می شد که صدها نفر اسیر در پغمان شکردره و… در دست نیروهای مسعود سیاف هستند و این سخن را من بارها از زبان کسانی که به نحوی از اسارت رها می شدند،شنیدم و در مصا حبه های خود می گفتند که در کجا اسیر بوده است و چقدر نفر بوده است و بعد نحوه کشتن اسرا و چشم دید هایشان را می گفتند. و خانواده های که که اسیر خود را می یافتند از دست قومندانان می خریدند . مردم افشار هم خون دادند هم برای رهایی اسیر شان پولی که نداشتند،می پرداختند این نهایت در بدری وبدروزی مردم بود که من شاهد نگاه های بی پناه بعضی خانواده های اسیر بودم.

در روز تدفین شهدای افشار حدود پنجاوهشت شهید را از گورهای دسته جمعی بیرون کشیدند و باز ماندگان شهدا بعد از شناسایی پیکر شهدای خود را به خاک سپردند . این در حالی بود که شاهدان به دوربین ما گفتند که بسیار ی از خانه ها و دل چاه ها جنازه است که ما فرصت خانه به خانه گشتن را نداریم و درجا های که نیروی نظامی است ما را نمی گذارند،که برویم.

 

 

۸- بعد ازانکه فاجعه آفرینان افشار، این ننگ تاریخی را برای خود خریدند بعد از مدتی قرار براین شد که گورهای دستجمعی که تعدادی از شهدا درآنجامدفون بودند شما از تصویرسازان ان صحنه هستید از روزیکه اجساد شهدا به خانواده های شان تحویل ودو باره تدفین می شدند چه خاظره ای دارید؟

بعداز آن حادثه در هفته بعدی تلاش برای دفن کشته ها بود . ان روز ها در مدرسه پل سوخته اقامت بابه مزاری بود و در انجا از جانب شورای نظار میرهاشم ، وی مسول حوزه سه نیز ازجانب شورای نظار بود به نزد بابه مزاری امده بود و حاصل دیدار هرچه بود قدم نخست دفن شهدای افشار بود که رجب یورش از جانب وحدت انتخاب شد و من نیز به عنوان یک خبر نگار در ان هیئت بودم . ما از مسیر دهمزنگ رفتیم در وزیر اکبر خان در یکی از سا ختمان های امنیت،فکر میکنم آن قرارگاه مربوط داکتر عبدالرخمن بود در آنجا مستقرشدیم و آن روز تا عصر منتظر ماندیم که با جمع مردم همراه شده برای تدفین اجساد در افشار برویم اما هرگز آن نیت اولیه جامع عمل نپوشید . عصر آن روز ما نا گزیر به غرب کابل برگشتیم و از دهمزنگ ان تنگه وحشت را با ترس و لرز رد شدیم . این بود که این تلاش به جای نرسید و تا اینکه در روز های رفت و امد بعدی میرهاشم در دهمزنگ و نو آباد در محدوده نیروهای شورای نظار و اتحاد کشته شد و آن تماس به همان نقطه پایان یافت . در عین حال کشته های افشار چگونه به کجا به خاک سبرده شد درست امار ان در دست نیست . ولی گفته می شد که در گور دسته جمعی شهدا را به خاک سپرده اند.

 

حدود یک سال بعد،مذاکرات مکرر با دولت اقای ربانی که افشار بخشی مسکونی آن به اختیار نیروی های وحدت قرار گرفت و در این زمان با مشوره مردم افشار در مسجد قندهاری ها قرار شد که مردم به خانه های خود برگردند و بعد تعداد نیروی امنیتی به قومندانی انجینر شهیدشیر حسین به افشار رفتند.

انجینیر را گاه گاهی می دیدم وی یکی از پاکترین جهره های نظامی بود که دغدغه اش حرمت انسان و تحقق عدالت و عزت مردم اش بود و ایشان وقتی به بخش فرهنگی می امد دست ام را می گرفت در جای می نشست با حالت دیگر گون یاد داشت های خود را می خواند و می گفت که دیوانه شده ام انچه که من در ویرانه های افشارمی بینم.

بعد از یک سال واندی بود که وارثان شهدای افشار درتاریخ ۱۷٫۳٫۱۳۷۳ همراه با مردم برای دفن شهدا به افشا ر رفتند. وقتی گورهای دسته جمعی را گشودند وارثان یکایک جسد را می جوید که گمشده اش را بیابد. تعداد از اجساد شهدا را از اکادمی پلیس جمع اوری کرده به دامنه گوه اوردند پس از گرد آوری و شناسایی احساد تمام پیگر های خشکیده در خاک را در دامنه کوه افشار به خاک سپردند .

دراین قسمت یاد اوری کنم که گزارش آن رویداد به صورت راپورتاژ بعداز تدفین پنجاه هشت تن شهید نشر شد.که مردم ابتدا در کوته سنگی جمع شدند سپس جمعیت انبوهی به طرف افشار حرکت کردند خانوداه های که سخت منتظر پیداکردن عزیزان شان بودند در انتظار رسیدن به عزیزان مدفون خویش بی قرار بودند و آن اضطراب در صحبت های که با مردم افشار داشتم از گوشه جشمان شان جاری بود.

خوب است که شکافتن گور دسته جمعی نیز مسند باشد تا اینکه من ناقل ان صحنه با این همه گذشت زمان از آن روی داد باشم. لینک.

 

۹- اصلا چه رایزنی های انجام یافت تا انها حاضر شوند که گور های دستجمعی شهدا را به خانواده هایشان نشان داده و اجساد آنها دوباره تدفین گردد؟

در این مورد بحث جدل زیادبود دیدگاه مردم حزب و نگاه چند گانه بود بلاخره همانگونه که بابه مزاری در یک سخنرای توضیحی گفت که هر جنگی سر انجام آن صلح است و راه صلح مذاکره در بین دو نیرو همواره باز بود و مذاکره چند هفته بعداز قضیه افشار اغاز شد و به شکل های متفاوت ادامه داشت.

بعد از مذاکرات مکرر و مراجعه به نظر مردم سرانجام توافق شد که امنیت افشار به نیرو های حزب وحدت تحویل داده شود کمیته بررسی خسارات انجنیران ازتیم باز سازی مسئولیت انرا بهده داشت که طبق براورد آن کمیته به هر خانه و خانواده خسارت آن از جانب اقای ربانی به مردم افشار پرداخت می گردید درست نمی دانم که خسارات مالی و انسانی چقدر بر آورد شد و چه اندازه به حق و حق دار رسید و خساره از جانب دولت اقای ربانی چگونه پرداخت شد . اصلا خسارت داده شد و یا نشد بحث دیگر است . اما قصه مردم از افشار زمانیکه هیئت برای بررسی در افشار رفتند خانه های سوخته و تاراج شده را دیدند که نمونه ای ان در تاریخ کم دیده شده است. مثلا آن طرف گهواره خالی با خون روی دیوار یادگار نوشته بودند. بعد از آن همه انتظار و جنگ های متعدد که پیش امد سرانجام در جوزای ۷۳ خاک سپاری و شناسایی پیکر ها بین وحدت ودولت عملی شد.

۱۰- چیزی دیگری که به نظر شما دراین قضیه مهم میرسد،ما اماده هستیم که بشنویم؟

فکر میکنم تا هنوز ابعاد جنگ و اینکه کیها در خلق فاجعه دست داشته اند در نشرات جسته گریخته امده است و نیز کمیته دفاع از حقوق بشر بعد از تحقیق اسنادی را نشر کرده اند همچنین بابه مزاری بار ها در زمینه حوادث افشار سخن گفته و مصاحبه و سخنرانی توضیحی داشته است اما انچه که هنوز گنگ مانده است امار دقیق شهدا و اسرای مفقود الاثر اند که هنوز نشر نشده است و یا انیکه من بی خبر ام و خسارات انسانی و مالی به صورت یک پروژه تحقیقی و بی طرفانه انجام نشده است.

اما نکته ای را که در روز تدفین شهدای افشار پدر یک شهید در پاسخ به سوال ام گفت به همان سخن بسنده میکنم. وی بعد اظهار تشکر وقدر دانی از مردم خطاب به حزب وحدت و مردم گفت؛که امروز ما شهدای مان را دفن کردیم و از تمام کسانی که امدند با ما همکاری کردند و شهدای مارا به خاک سپردند تشکری می کنیم اما مردم و و مسولین باید که اینده و آینده این قضیه را باریک فکر کند نشود که خدای نا خاسته قضیه افشار فراموش گردد و فاجعه باردیگر تکرار شود .

بعد از هر جنگ صلح است از همین رواست که بعد از حادثه افشار قدم های در جهت صلح برداشته شد و بعد شخصیت های دور اندیش پا درمیانی کردند و ریش سقیدان مردم شمالی امدند و در کارته سه با بابه مزاری صحبت کردند. بخش از ان صحبت و دیدار و بیان صریح را ثبت کردم اما قسمت مهم ان دیدار به اثر عدم امکانات از ثبت مانده است.

فیلم آن دیدار را اگر موفق شدم به نشر می رسانم . شخصنیت های موثر آنروز داکتر عبدالرحمن،داکتر مهدی،فضل کریم ایماق،پهلوان یحیی و….. بار ها برای مذاکره وتبادل نظر در کارته سه می آمدند و اینکه گپ به جای نرسید آن را در جای دیگر باید جستجو کرد .

ضرب المثل معروف است که می گوید در جنگ حلوا بخش نمی کند اما کشتار سیستماتیک در افغانستان وحشتناک بوده است و تاریخ هزاره ها و تشیع شاهد فاجعه نسل کشی درتاریخ افغانستان است همین قصه و برگ های تاریخ است که به نسل امروز میگوید که مراقب باشد. و نگرانی های مردم از تکرار آن درجامعه هزاره هویدا است اگرسیاست مداری می آید به نحوی آن زنگ کهنه را به صدا می آورد عکس العمل باید جدی باشد.

۱۱- دراخراگر گفتنی دیگری دارید وبسایت مهاجرآماده است تا حرفهای شما را شنیده وبه نشر برساند؟

آرزو میکنم که در افغانستان دیگر خبر از کشتار، انفجار، انتحار ، خرابی و طن و بربادی مردم نباشد بلکه شاهد آبادانی آن خاک و سعادت زندگی مرم در افغانستان باشیم . مردم از جنگ ویرانی به مصداق واقعی کلمه خسته شده است اما سایه جنگ و طالبان و مکتب ترور و انتحار هنوز دل مردم را می لززاند . کشتار یکاولنگ شمالی مزار هنوز در ذهن و ضمیر مردم زنده است مردم سیاست زمین سوخته را هنوز در کمین خود می بیند. امید که در افغانستان برابری و برادری حا کم شود . یگانه راه سعادت یک ملت زندگی انسانی در پرتو عدالت و حقوق شهروندی است.

در سینه گلایه مواردی را باید یاد اور شد اینکه هنوز مرجع معتبرارشیف تحقیقی وتصویری ایجاد نشده است دیده شده حادثه و اتفاق سه سال کابل گاهی همه بنام افشار مطرح می شود. امروز انتر نت آزاد است با تاسف که زیر نام مستعار از تصاویر مردم بد استفاده می شود.از موضوع دور نشوم دوستان آگاه و خردمند جامعه روایت افشار را پی گیری کرده اند که به جای خود ارزش من است. اما افشار خونین تر از آن است که چند کلمه باز گو کننده تمام مصیبت مردم از افشار در افغانستان باشد. گفتنی های زیادی هست فعلن وقت عزیزان را نمی گیرم . موفق باشید

در ا خیر به اقتباس از این سخن بابه مزاری بسنده می کنم که در یکی از صحبت های خود گفت صحبت از قضای تاریخی معنایش جنگ نیست اگر قرار باشد که جنگ تلقی کنیم پس از گدشته وتاریخ خونبار افغانستان هیچ چیزی نباید بگویم در حالیکه در گذشته ما دراین جا معه محروم ومحکوم بودیم و تا حالا هم هستیم.

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید

  • ۲۸
  • جدی

  • ۱۴۰۰
  • 18
  • January
  • 2022
  • 14
  • جُمادى الآخرة
  • 1443

امار سایت