پنجاه و دومین سال یاد شهادت علامه سید اسماعیل بلخی گرامی باد!

نبی قانع زاده
۲۴ سرطان سالروز شهادت شهید سید اسماعیل بلخی می باشد او ۱۵ سال از عمر خویش را در زندان مستبدانه دهمزنگ ظاهر خانی سپری کرد، شناخت بلخی و بررسی و تبیین آن دوره شاید از ضرورتهای امروزی باشد.
شهید بلخی را می توان یکی از بنیان گذاران ادبیات انقلابی نامید او روحانی بیدارگر، انقلابی دردمند، منتقد و سیاست مدار نواندیش در زمان خودش بود اشعاری که از او بیادگار مانده است در هر بخش اش که وارد شوی موضوعات مهم اجتماعی، سیاسی و درد و رنج مردم در آن نهفته است. زوایای مختلف زندگی او قابل بررسی است، یکی از ابعاد زندگی اش سرودن اشعار انقلابی است اما او نه تنها شعر می سراید بلکه خودش در سر شور انقلابی دارد او با همفکرانش تشکیلاتی به وجود می آورد و دست به حرکتهای اعتراضی میزند.
او با تبلیغ ، روشنگری و افشا گری به توده های ستم دیده و مردم که خود را متعلق به آن ها میدانست سمت و سوی مبارزاتی به آنها می دهد و الهام دهنده ای بخشی از مبارزان می گردد.
او روحانی بود که شش دهه پیش محور حرف و خواسته اش جمهوریت بود نه امارت، خلافت و فقاهت…
نور جمهوریت ای مقصود شرق
ای یگانه طالع مسعود شرق
یا در جای دیگر درد مردم را خود را از این زاویه بیان می کند:
بلخیا! شاه بلا، شحنه بلا، شیخ بلا
از سر خلق جمله بلا برخیزد
شهید بلخی مثلث تزویز، زور و عاملین قدرت را بلا می داند.
یا در جای دیگر به انگیزه دادن به مبارزان بعد از خود توجه می کند و چنین میگوید:
چون شمع وجود ما قربان شما گردید
روشنگر شمع ما شاید که شما باشید
در پیچ شکنج دهر نومید نباید شد
مردانه در این وادی با شور نوا باشید
بلخی با درد و درک اش وضعیت و شرایط جامعه را موشکافی می کند و بسیار دقیق و خوب در قالب شعر بیان می کند.
از خون بینوایان اخذ مفاد تا کی
وز رنج نامرادان جستن مراد تا کی
بیداد بر ضعیفان جایی نگشت تحریر
لافیدن جراید از عدل و داد تا کی
تا رتبه انتصابیست مشکل بود توازن
فرمانروای مطلق هر بیسواد تا کی
نیکی ز خود شمردن زشتی ز دست تقدیر
بر دستگاه خلقت این انتقاد تا کی
سعی و عمل چو نبود از آرزوچه خیزد
آزادگی بملت خواهی زیاد تا کی
تحصیل گنج فرهنگ بی رنج نیست ممکن
شرط است جهد قومی بی اجتهاد تا کی
همکاری و تعاون از اعتماد خیزد
با خلق و خویش باشیم بی اعتماد تا کی
دیریست مستبد را با شیخ اتحادیست
یا رب میان دزدان این اتحاد تا کی
ای مجمع عمومی زین انجمن چه حاصل
گر نیست جنگ مذهب فرق نژاد تا کی
تجهیز جیش از چیست وین ترس و خوف از کیست
باغی که صلح روید تخم فساد تا کی
با ناتوان ندیدیم جز مگر از توانا
نامیست از حمایت غصب بلاد تا کی
از عنعنات دیدی تفکیک نوع زاید
فکری بزنده بایست از مرده یاد تا کی
ای گردش طبیعت ما را مساز مایوس
ناشاد قلب خلقی یکعده شاد تا کی
بلخی بدهر گویم یا با زمامداران
با اهل فضل اینسان کید و عناد تا کی
شهید بلخی نزدیک به شش دهه پیش شرایط زمان خود را بیان می کند و از همان زمان تا به امروز این غم نامه و رنج نامه تکرار شده است و امروز حاکمیتهای انحصاری و قوم محور بدترین شرایط را سلسله وار به مردم ما تحمیل کرده اند. و شور بختانه امروز با شکل و شمایل دیگر جامعه و مردم را می آزارد و معلوم نیست که فردا فرزندان ملا عمر اخند باز چه بلایی سر این مردم خواهد آورد؟
بلخی از تفرقه مذهبی و جنگ نژادی در رنج است و مخاطبین خود را به وحدت دعوت می کند درد مردم را خوب متوجه است جنگ های مذهبی و نژادی را به چالش می گیرد روی نقاط مشترک انگشت می گذارد می گوید میان ما وتو صد درد مشترک باقی است – ترا به خود زچه بی اعتماد می نگرم.
چه ابتلا است که در هر بلاد می نگرم
نزاع مذهب و جنگ نژاد می نگرم
بیا بیا همه اعضای یک بدن باشیم
امور جمله به وفق مراد می نگرم
به رغم شیخ اگر وحدتی پدید آریم
متاع شیعه و سنی کساد می نگرم
میان من و تو صد درد مشترک باقی است
ترا به خود ز چه بی اعتماد می نگرم
در این شعر وضعیت زمانش را معرفی می کند از جهل، فقر می نالد از ممنوع بودن علم، فضل و هنر ناله می کند از حرام شدن حلالها و حلال شدن حرامها فریاد میزند و از رهبران و زمامداران نالایق شکوه می کند.
حاجتی نیست به پرسش که چه نام است این جا
جهل را مسند و بر فقر مقام است این جا
علم و فضل و هنر و سعی و تفکر ممنوع
آنچه در شرع حلال است حرام است این جا
می آزادی و وحدت نرسد از چه به ما
مستبد شیخ صفت دشمن جام است این جا
ما به سرمنزل مقصود چه سان راه بریم
راهزن رهبر و خس دزد امام است این جا
فکر مجموع در این قافله جز حیرت چیست
زان که اندر کف یک فرد زمام است این جا
بلخی را نباید خلاصه به قشر و قوم خاص نمود او عملا بعضی سنت های جامعه را به چالش می گرفت عمامه سیاه خود را مبدل به عمامه سفید می کرد در نزد بعضی ها که در جامعه سنتی ما عمامه سیاه و سیادت را نوعی امتیاز تلقی می کردند او این باور عملا رد می کند.
بهتر خواهد بود که این نکته تاریخی را چاشنی این متن نمایم؛” در زمان ظاهر شاه که ستم و استبداد در هزارجات به اوج خود رسیده بود مالیات ظالمانه روغن کته بای مردم فقیر آن مرزبوم را به ستوه آورده بود اما کسی جرات اعتراض را نداشت ، اما در آن شرایط استبدادی ابراهیم‌ خان گاو سوار توانست این طلسم را بشکند و علیه حاکمیت خودکامه ظاهرخانی قیام می کند و با شجاعت، استقامت و جوانمردی بی‌نظیر خود، ولسوالی‌ شهرستان را فتح کرد و مصمم بود که این‌ حرکت را سراسری نماید تا مردم را از استثمار و بی‌عدالتی حکومت های سلسله وار امیران و شاهان بی کفایت و نالایق بیرون بیاورد. که متاسفانه خوانین و روحانیون ‌ از نقاط مختلف به تحریک حکومت به شهرستان رفته و ابراهیم‌خان را به صلح و آشتی متقاعد نمودند یکی از روحانیون که به سفارش حکومت ابراهیم خان را وادار به سکوت وعدم حق خواهی نمود سید رئیس یکاولنگ از سادات یکاولنگ بود”
در این رابطه من مطلبی را از پدرم مرحوم قانع شنیده بودم که در اینجا نقل می کنم شهید سید اسماعیل بلخی بعد از سالها مرحوم آقای سید رئیس یکاولنگ را می بیند در رابطه با وادارنمودن ابراهیم خان گاو سوار به تسلیمی، با گلایه مندی خطاب به او میگوید که خیانت کردی، بعداز گفتن این جمله قطرات اشک اش جاری میگردد.
اما می بینیم هردو درد و رنج مردم را دیده ولی یکی توجیه گرظلم می گردد ودیگری فریاگر عدالت خواهی است
دانه فلفل سیاه و خال مه رویان سیاه
هر دو جانسوزند، اما این کجا و آن کجا
تیغ جلادان کج است و ابروی دلدار کج
هر دو خون ریزند، اما این کجا و آن کجا
آقای سید رئیس یکاولنگ ابراهیم خان را در ته دل یاغی می خواند وسید اسماعیل بلخی از دل جان او را قهرمان میداند
آقای سید رئیس یکاولنگ هم رنج مردم را می بیند سید اسماعیل بلخی هم از رنج مردم میگوید اما این کجا وآن کجا
آقای سید رئیس یکاولنگ هم شعاردین میدهد سیداسماعیل بلخی داد از اسلام می زند اما این کجا وآن کجا
آقای سید رئیس یکاولنگ هم سید است شهید بلخی هم سید اما این کجا وآن کجا.
خوب است که شهید بلخی را در بستر زمانش شناخت او در شرایط اختناق و استبداد شعار آزادی و برابری سر داد که بعضی از همترازانش ثنا خوان و دعا گویی تحت تاج شاه و حاکمان مستبد بودند.
اکثر اشعار و سخنرانی های که از او به یادگار مانده است درد رنج مردم خود را خوب به تصویر کشیده است از استبداد زمانش از ریا کاری ریا کاران هم دوره اش و از خباثت و خیانت های خیانت پیشگان رنج می برده است و در اشعارش از آنها شکایت می کند و بی پروا انتقادات اش را بیان می کند.
اما بلخی را باید بیشتر شناخت که خوشبختانه نسبت به نشر و ترویج افکار ش در چهار دهه گذشته بخشی از جریانهای مبارز دوران جهاد و مقاومت تلاشهای زیادی کرده اند از برگزاری سمینارها، تا جمع آوری اشعار، و الگو قرار دادن وی به حیث یک رهبر آزادیخواه در کارنامه های آنها قرار دارد جریان های که بیشتر در این زمینه تلاش کرده است از سازمان نصر و کانون مهاجر می توان نام برد.
در سه دهه اخیر گذشته با اینکه در زمینه شعر ادب حداقل کارهای ارزشمند صورت گرفته است اما در بخش تدوین و نشر افکار شهید بلخی در بخش ادبیات مقاومت آیا حق مطلب ادا شده است؟
در تدوین و جمع آوری آثار شخصیتهای تاثیر گذار جامعه که عمر شان را فدای راه آزادی، آزادی خواهی، عدالت طلبی و ظلم ستیزی نموده اند فرهنگیان امروز ما چقدر تلاش کرده اند؟ تا نسلهای آینده الگوهای تاریخی مردم خود را بشناسند.
یاد و راه آزادیخواهان و عدالت طلبان به ویژه بلخی بزرگ گرامی باد!

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید

  • ۲۸
  • جدی

  • ۱۴۰۰
  • 18
  • January
  • 2022
  • 14
  • جُمادى الآخرة
  • 1443

امار سایت