نامه‌ای از محبوبه مسیحا دخت هزاره دایکندی به جاستین ترودو نخست وزیر کانادا ( به فارسی و انگلیسی)

آقای جاستین تردوی عزیز!
درباره این که برای‌تان نامه بنویسم یا نه، زیاد فکر کردم. هم‌اکنون نیز که دارم این نامه را می‌نویسم مردد هستم، چون مطمئن نیستم به دست شما برسد یا اگر برسد نتیجه مثبتی از آن بگیرم. با این حال می‌نویسم چون این تنها کاری است که می‌توانم انجام دهم. وقتی به دایکندی که زادگاه من است، به بامیان، بهسود، جاغوری، مالستان و غور فکر می‌کنم، عصبی می‌شوم. به بالکن می‌روم، تندتند راه می‌روم. تف می‌کنم. دشنام می‌دهم و آنقدر راه می‌روم تا تمام مفاصل پاهایم درد می‌گیرد، ضعف می‌کنم و می‌افتم. خودم را به اتاق می‌کشانم و دراز به دراز می‌افتم. مدت طولانی به سقف اتاق خیره می‌شوم و مغزم از شدت درد تا سرحد انفجار منقبض می‌شود. از اینکه نمی‌توانم کاری برای نجات بستگانم و مردمم که در دایکندی و دیگر مناطق هزاره‌جات بند مانده‌اند و زیر ساطور ستم گروه تروریستی تالبان ذره ذره می‌میرند، انجام دهم، عذاب می‌کشم. آرامش، خواب و سلامتی‌ام را از دست دادم و با این حال برایم اهمیتی ندارد و تنها چیزی که برایم مهم است زنده‌ماندن مردم بیچاره‌ای است که در دایکندی و بامیان و غور و غزنی بند مانده‌اند.
با روی کار آمدن دولت گروه تروریستی تالبان ممکن است همه‌ی اقوام افغانستان متضرر شوند. اما سطح آسیب‌پذیری همه اقوام یکسان نیست. بخاطر مسایل امنیتی از تحریر جزئیات بیشتر می‌گذرم، اما این موضوع کاملا واضح است که پشتون‌ها کمترین آسیب‌پذیری را از وضعیت فعلی دارند. چون تالبان خودشان پشتون‌ هستند و بنابراین آسیب جدی به خودشان وارد نمی‌کنند. دروازه مکتب، شفاخانه و ادارات دولتی قبل از سقوط جمهوریت هم به روی زنان‌ پشتون بسته بود. فرق زیادی به حال اقتصادشان هم ندارد. چون در طول تاریخ حاصل‌خیزترین زمین‌ها را غصب کرده‌اند و در کنترل دارند. حاصلات کافی از آن زمین‌ها برداشت می‌کنند و به خوبی کفاف زندگی‌شان را می‌کند. ضمنا تالبان از اقوام دیگر عشر و زکات جمع‌آوری می‌کنند، اما پشتون‌ها از این قانون تالبان معاف هستند و زیر فشار قرار ندارند. تاجیک‌ها، ازبیک‌ها و سایر اقوام نیز به ترتیب دچار آسیب‌پذیری اند، اما دست کم حامی خارجی دارند و مرتب از آنان حمایت می‌کنند. در این میان می‌ماند هزاره‌ها؛ هزاره‌ها بی‌کس و بی‌پناه رها شده‌اند. حامی خارجی ندارند و جهان با چشمان باز درد و رنج آن‌ها را نظاره می‌کند ولی واکنشی نشان نمی‌دهد. هزاره‌ها در طول تاریخ مورد تبعیض و ستم قرار داشته‌اند، قتل‌عام شدند، حذف شدند ولی دوباره جوانه زدند. دوباره سر برداشتند و دوباره قد کشیدند. هزاره‌ها همت کردند و نگذاشتند، تبعیض‌ و تعصبات قومی جلو پیشرفت آن‌ها را بگیرد. از پول شخصی مکتب ساختند، معلم استخدام کردند و درس خواندند، تحصیل کردند و هرچند که هیچگاه بخصوص در بیست سال گذشته در سطح تصمیم‌گیری حضور نداشتند و از سوی حکومت قبیله‌ای از رده‌های بالا کاملا حذف شده بودند، ولی در سطح پایین وظیفه‌شان را بدرستی انجام دادند. در افغانستان هزاره‌ها تنها قومی هستند که مزدوری بیگانگان را نکرده‌اند. هرگز رویای فروختن وطن را نداشتند. رویای تصاحب قدرت و تشکیل حکومت قبیله‌ای را نداشتند. هزاره‌ها تنها قومی هستند که سعی می‌کردند خودشان را با زندگی مدرن امروزی هماهنگ کنند. این مسئله برای سران قوم پشتون قابل هضم نبود. برای همین در طول بیست سال همواره سعی کردند جلو پیشرفت هزاره‌ها را بگیرند. در مکاتب، مراکز آموزشی، شفاخانه‌های نسایی ولادی، در جاده‌ها بالای‌ هزاره‌ها حملات انتحاری انجام دادند و آن‌ها را بصورت گروهی و به اشکال فجیعانه کشتند. در شاهراه‌ها سر بریدند، تیرباران کردند. از بدنه حکومت حذف کردند. کانکور را سهمیه‌بندی کردند. پروژه‌های انکشافی را از هزاره‌جات کنسل کردند. در بیست سال گذشته، هیچ‌گونه عرضه خدمات از سوی دولت در هزاره‌جات وجود نداشت. هزاره‌ها در دوران حکومت‌های قبیله‌ی بیست سال گذشته هم با اوج تبعیض و تعصب دست به گریبان بودند، اما اکنون با روی کار آمدن تالبان، وضعیت برای آن‌ها به مراتب دشوارتر شده و حتی چند فردی که سمبولیک در حکومت قبلی حضور داشتند، امثال سرور دانش و محمد محقق نیز حذف شدند. به کابینه دولت تالبان نگاه بیاندازید، یک فرد هزاره به چشم نمی‌خورد و این خود گویای همه‌چیز است. ممکن است حکومت تالبان دوام کند ممکن است دوام نکند، این موضوع چندان اهمیتی ندارد. آنچه مهم است این است که آن‌ها زمان کافی برای از بین بردن همه آنچه هزاره‌ها در طول بیست سال با خون دل ساختند، دارند. آن‌ها کارشان را با کوچ دادن هزاره‌های دایکندی آغاز کرده‌اند و این پروسه ادامه می‌یابد تا هزاره‌ها را بصورت کامل آنگونه که عبدالرحمن گفته بود، به گورستان بفرستند. تالبان این کار را می‌کنند و من در این‌باره ذره‌ای تردید ندارم. در یک ماه گذشته که تالبان تازه حکومت را در دست گرفته‌اند، از ولایت دایکندی بالاتر از هشتصد خانواده را مجبور به ترک خانه‌های‌شان کرده‌اند. هشدار داده‌اند که از غله‌جات و موادغذایی چیزی با خود نبرند و بعد از آنکه آن‌ها خانه‌های‌شان را ترک کردند، تالبان خانه‌های آن‌ها را آتش زدند و انفجار دادند تا آن مردم امیدشان برای بازگشت به خانه‌های‌شان را از دست دهند. زمین‌های‌شان را غصب کردند و غله‌جات و مواشی‌شان را غارت کردند. هم‌اکنون حدود هشتصد خانواده آواره کوه و بیابان هستند. نانی برای خوردن و جایی برای رفتن ندارند. شما به این چه می‌گویید؟ این همان «فرستادن به گورستان» است، چیزی که عبدالرحمن گفته بود.
من بابت پرچانگی‌ام در این نامه معذرت می‌خواهم. ممکن است خیلی پراگنده و بی‌سروته و غیرقابل فهم باشد، چون این روزها بدلیل نگرانی زیاد حواسم درست کار نمی‌کند، با این حال تلاش کردم منظورم را برسانم. شاید برای شما سوال خلق شده باشد که من چرا این نامه را برای شما نوشتم و چرا به سازمان ملل و نهادهای دیگر ننوشتم؟ سازمان ملل، حقوق بشر و مابقی همه نهادها برای من جز کلمات پوچ نیستند. برای من که بستگان و مردمم آواره کوه و بیابان هستند و چیزی برای خوردن و جایی برای رفتن ندارند، چه اهمیتی دارد که سازمان ملل هفته چندبار جلسه اضطراری برگزار می‌کند و درباره افغانستان چقدر ابراز نگرانی می‌کند؟ ابراز نگرانی که در آن عمل نباشد، به چه درد مردم دایکندی، بامیان، بهسود، غور و غزنی می‌خورد درحالی که تعدادی از آن‌ها از سوی تالبان به اجبار کوچ داده شده و تعداد دیگر منتظر نوبت‌شان هستند. چه فرقی به حال مردمی می‌کنند که خودشان نانی برای خوردن ندارند ولی مجبورند به تالبان عشر و زکات بپردازند؟ شرایط فعلی افغانستان علاوه بر روشن ساختن خیلی از زوایای تلخ دیگر، این موضوع را هم روشن ساخت که شعارهای همه نهادهای حقوق بشری و کشورهایی که داد از حقوق بشر می‌زنند، پوچ و بی‌معنا است. اگر اینطور نیست آیا آمریکا یا سازمان ملل نمی‌تواند به داد این هشتصد خانواده برسد و برای آن‌ها حداقل مواد غذایی برساند؟ آیا امریکا قادر نیست وقتی آن همه آدم ولگرد را از کوچه و خیابان‌ها جمع کرده به نام افراد آسیب‌پذیر به آمریکا انتقال داده، این هشتصد خانواده را که عملا در دشت مانده‌اند را هم انتقال دهد؟ چرا می‌توانند، ولی نمی‌کنند. کلماتی را که آن‌ها درباره حقوق بشر، بویژه درباره افغانستان بر روی استیج در برابر رسانه‌ها می‌گویند، توخالی و پوچ است. جنگ افغانستان واضح ساخت که همه آنطور که می‌گویند نیستند و جالب‌تر اینکه خون یک انسان رنگین‌تر از خون انسان دیگر است. مرگ یک انسان آمریکایی می‌تواند دنیا را تکان دهد، ولی سقوط یک انسان افغانستانی از بال طیاره و کوچ اجباری صدها خانواده‌ها از خانه و کاشانه‌شان دل هیچ کسی را نمی‌لرزاند. من این نامه را برای شما نوشتم چون با مطالعه زندگی‌نامه و کارنامه شما به این نتیجه رسیدم که مانند رهبران دیگر جهان اهل شعار و تظاهر نیستید. به یاد دارم که شما به سیک‌های افغانستان که در حکومت‌های قبلی افغانستان مورد تبعیض قرار داشتند، اسکان دسته‌جمعی دادید. وقتی وضعیت افغانستان رو به وخامت گذاشت، شما اولین فردی بودید که اعلام کردید بیست هزار افغانستانی آسیب‌پذیر را به عنوان مهاجر می‌پذیرید. از همه اینها مهم‌تر شما یک رهبر جوان، با انرژی، وطنپرست و با برنامه‌های عالی هستید. بنابراین من از شما درخواست می‌کنم درباره اسکان دسته‌جمعی هزاره‌ها در کانادا فکر کنید. اگر اسکان دسته‌جمعی هزاره‌ها با توجه به نفوس‌شان در کانادا فراهم نیست، می‌توانید با کشورهای دیگر در این رابطه صحبت کنید و بصورت مشترک تصمیم بگیرید. هزاره‌هایی که در افغانستان بند مانده‌اند به معنای واقعی کلمه در معرض قتل عام قرار دارند و دیگر در آن کشور جایی برای ماندن و زندگی‌کردن ندارند. صدها سال زیر ستم قرار داشتند و این ستم تاریخی آن‌ها را تا قرن بیست و یک دنبال کرده و بنظر می‌رسد تا به نابودی کامل آنان رها کردنی نیست. ممکن است وضعیت سیاسی افغانستان تغییر کند، ولی تا آنزمان تالبان آن‌چه را که می‌خواهند بر سر هزاره‌ها می‌آورند. آن‌ها خانواده‌های بیشتری را مجبور به ترک خانه‌هایشان خواهند کرد. خانه‌های بیشتری را به آتش خواهند کشید. دروازه‌های مکاتب را همچنان بر روی دختران و پسران هزاره که افتخار معارف افغانستان بودند، خواهند بست. آینده را از آنان می‌گیرند. آنان را هم‌اکنون در محاصره سخت اقتصادی قرار داده‌اند و من اطلاعات دقیق دارم که تقریبا همه مردم هزاره هم‌اکنون شب نانی برای خوردن ندارند و با این حال مجبورند به تالبان عشر و زکات پرداخت کنند و غذای آن‌ها را تامین کنند. تصور کنید در فصل زمستان چه روی خواهد داد؟ یک فاجعه انسانی تمام عیار در کمین هزاره‌‌ها قرار دارد. هر فاجعه‌ای که اتفاق بیافتد، دولت تالبان که روی کار هستند، حتی برای تظاهر هم که شده، خم به ابرو نخواهند آورد. جهان هیچ واکنشی نشان نخواهد داد. فوقش یک جلسه خواهند گرفت و ابراز نگرانی خواهند کرد. می‌دانم این درخواست من یک پیشنهاد بلندپروازانه و پرهزینه است. شاید به دلیل اشاره به بعضی واقعیت‌های افغانستان این نامه مورد انتقادات شدید قرار گیرد و از شما خواسته شود که به آن توجه نکنید. ولی خواهش می‌کنم شما این نامه را از دل دختر درمانده‌ای بخوانید که بستگان و مردمش آواره دشت و بیابان‌اند و جایی برای رفتن و نانی برای خوردن ندارند و او نمی‌تواند کمکی به آن‌ها بکند. من بدلیل پیشگیری از ایجاد تنش و درگیری‌های بیشتر، تا حد زیادی سعی کردم از پرداختن به مسایل عمیق‌تر قومی که هزاره‌ها را متضرر ساخته، صرف نظر کنم. وگرنه عمق فاجعه بیشتر از آن چیزی است که من در این نامه به گوشه‌ای از آن بصورت کلی اشاره کرده‌ام. من از نوشتن این نامه جز کمک خواستن برای مردم دایکندی و دیگر هزاره‌ها هیچ انگیزه و غرض و مرضی ندارم‌. در افغانستان همه دوست دارند حامی خارجی داشته باشند تا آن‌ها را در میدان جنگ حمایت کنند. ولی من چنین درخواستی از شما ندارم. هزاره‌ها میلی به جنگ و خشونت ندارند و نمی‌خواهند برای آن‌ها اسلحه بفرستید که با اقوام دیگر در افغانستان بجنگند. آن‌ها فقط می‌خواهند زندگی کنند و پا به پای تمدن و بشر امروزی حرکت کنند. این ظرفیت را دارند و من در این نامه به تلاش هزاره‌ها در این زمینه اشاره کردم.
با مهر
ارادتمند شما
محبوبه مسیحا، دختری از ولایت دایکندی دورافتاده‌ترین و محروم‌ترین ولایت افغانستان، جایی که طالبان در حال حاضر در حال کوچ‌دادن مردم هزاره و ارتکاب جنایات ضد بشری هستند.
نوت: لطفا این نامه را کاپی کنید. اگر حساب فیسبوکم را بستند، آن را باز نشر کنید تا وضعیت رقت‌بار مردم هزاره بخصوص آوارگان دایکندی انعکاس یابد.
Dear Mr. Justin Trudeau,
I gave a lot of thought to writing you a letter. I am still hesitant while writing this letter as I am not sure it will reach you or I would get a positive result if it does. I write though because that’s the only thing I can do. I get anxious when I think of my hometown, Daikundi and also Bamyan, Behsud, Jaghori, Malistan and Ghor. I go to the balcony. Walking in circles, I spit and curse. I keep walking to the point that all the joints of my legs hurt. I faint and I fall. I drag myself back to the room and fall flat on the bed and stare at the ceiling. The prolonged gaze makes my brain contract from the intensity of the pain to the point of explosion.
I am tormented that I can do nothing to save my relatives and the people who are trapped in Daikundi and other parts of Hazarajat (referred to the central regions of Afghanistan where Hazaras are mostly settled) and are dying under the cruelty of the Taliban terrorist group. I have lost my peace, sleep, and health, and yet I don’t care about it. The only thing that matters to me is the survival of the unfortunate people who are stuck in Daikundi, Bamyan, Ghor and Ghazni.
With the Taliban terrorist group rising to power, all ethnic groups in Afghanistan may be adversely affected, but the level of vulnerability is not the same. For security reasons I will not go into details, but it is quite clear that Pashtuns are the least vulnerable to the current situation. Because the Taliban are ethnically Pashtuns and therefore will not harm themselves. Even so the gates of schools, hospitals and government offices were closed to the Pashtun women even before the fall of the republic. It does not make much difference to their living conditions, because they have seized and do control the most of the fertile lands throughout history. They reap enough crops from those lands to make a good living. The Taliban also collect tithe and Zakat from other races while Pashtuns are exempted from the Taliban law and are not under this kind of pressure. Tajiks, Uzbeks and other ethnic groups are also susceptible, but they have foreign advocates who firmly support them. Hazaras are the only ethnic group who are entirely left alone and helpless. They have no outside supporters, and the world watches their suffering with open eyes and takes no action.
Hazaras have historically been discriminated against, massacred, eliminated, but sprouted again. They raised their heads again and stood tall again. The Hazaras worked hard and did not let ethnic discrimination and prejudice stop their progress. They built schools with their own money, hired teachers, and got educated. Although they have never been at the decision-making levels, especially in the last twenty years that the tribal government completely eliminated them from the higher ranks, they have performed well at the lower levels. Hazaras are the only ethnic group that has never served foreign interests. They have never fantasized selling their country or seizing power and forming a tribal government. Hazaras are the only ethnic group that has always strived to adapt to modern life. This issue was not tolerable for the Pashtun leaders. That is why they have been trying to halt the progress of Hazaras in the past twenty years. They carried out suicide attacks and brutally killed groups of Hazaras in schools, educational centers, and maternity hospitals. They shot Hazaras and beheaded them on the highways. They removed Hazaras from the government positions. They rationed the board exam in favor of Pashtuns while talented young Hazaras paid the price. They canceled development projects in Hazara dominant regions. Also in the past twenty years, very little public service has been provided in those regions. Hazaras faced intense discrimination inflicted by the tribal governments in the last 20 years, but now with the rise of the Taliban, the situation has further deteriorated, and even a few people such as Sarwar Danish and Muhammad Mohaqqiq, who held symbolic positions in the previous government, are removed. Please observe the Taliban`s cabinet, there is no one with a Hazara ethnicity and that says it all. The Taliban government lasts or doesn’t last, is not important. What matters is that they have enough time to destroy all that Hazaras have built with their immense hard work over the course of the past two decades.
Now the Taliban is laying out their agenda by forced migration of the Daikundi Hazaras. This process will continue until “all Hazaras are sent to the graveyard”, as Abdul Rahman used to say. The Taliban will do that, and I have no doubt about it. In the past month, more than 800 families in Daikundi province have been forced to leave their homes. They were warned not to take any grain or food with them, and after they left their homes, the Taliban either set their houses on fire or blew them up so that they would lose hope of returning to their homes. They confiscated their lands and looted their grain and livestock. Currently, about 800 families are displaced in the mountains. They have no food to eat and no place to go. What do you call this? It is what Abdul Rahman said: sending them to the graveyards.
I apologize for my verbosity in this letter. It may be dispersed, confusing and incomprehensible because these days my mind does not function properly due to the many concerns, however I have tried to get my point across. You may be wondering why I am writing this letter to you and why I did not address the United Nations and other international institutions? The United Nations, The International Human Rights Commission and all other institutions are nothing but nonsense words to me. The number of emergency meetings held by the UN and expression of concern about the situation in Afghanistan is of no importance to me when my relatives and people are displaced in the mountains and have nothing to eat and nowhere to go. When expressing concern is not followed by action, in what way can it help the people of Daikundi, Bamyan, Behsud, and Ghazni, while they are forced out of their homes and the rest are waiting their turn? What difference does it make to the condition of the people who do not have bread to eat but are forced to pay tithe and Zakat to the Taliban? Besides illuminating many bitter angles, the current situation in Afghanistan also made it clear that the slogans of all human rights organizations and countries that call for democracy are in vain and meaningless. If not, cannot the US or the UN reach out to these 800 families and at least provide them with food? Isn’t America, who takes the street loafers to the US in the name of vulnerable people, able to transfer these 800 families who are literally left in the mountains? Yes, they can, but they will not. The words they say to the media about human rights especially on Afghanistan, are empty and meaningless. The war in Afghanistan made it clear that not everyone does what they preach, and more interestingly, one man’s blood is more colorful than another. The death of an American can shake the world, but the fall of many Afghans from a plane and the forced migration of hundreds of families from their homes do not touch anyone’s heart.
I am writing this letter to you after studying your biography and the things you have done. I concluded that you are not as pretentious as other world leaders. I remember that you made possible the collective resettlement of Afghan Sikhs who were discriminated against in the previous governments of Afghanistan. When the situation in Afghanistan deteriorated, you were the first to announce that your country will accept 20,000 vulnerable Afghans as refugees. Most importantly, you are a young, energetic, patriotic leader with great plans. Therefore, I kindly ask you to give a thought to the collective resettlement of the Hazaras in Canada. If their resettlement is not feasible in Canada due to their large population, you can talk to other countries and then make a decision. The Hazaras who are stuck in Afghanistan are literally sentenced to death and have no place to live in that country. They have been oppressed for hundreds of years, and this historical oppression has followed them to the 21st century, and seemingly will not leave them until their complete annihilation. The political situation in Afghanistan may change, but until then the Taliban will do whatever they want to Hazaras. They will force more families out of their homes. They will set more houses on fire. The gates of schools will continue to remain closed to the Hazara young women and men who used to be the pride of Afghanistan’s education. They take the future from them. They are already under a severe economic siege, and I have reliable information that almost all Hazara people who do not have plain bread to eat for dinner, are forced to pay tithe and Zakat to the Taliban and provide them with food by turn. Imagine what will happen in winter? A full-blown human catastrophe awaits the Hazaras. When the catastrophe happens, the Taliban government will not care about it, even to pretend. The world will not react. At most, they will hold a meeting and express their concern. I know this is an ambitious and somewhat brazen proposal. This letter may be severely criticized for I have pointed out some of the realities of Afghanistan and you may be asked not to pay attention to it. But please read this letter as it comes from the heart of a helpless young woman whose relatives and people are displaced in the mountains and have no place to go and no food to eat and she is unable to help them.
I have largely tried not to address the deeper ethnic issues that have plagued Hazaras in order to avoid further tensions and conflicts. The depth of the tragedy is greater than what I have briefly described in this letter. I have no motive or purpose in writing this letter other than asking you to help the people of Daikundi and other Hazaras. In Afghanistan, everyone wants to have foreign backers to support them in the battlefields. I do not have such a request from you. The Hazaras do not want war and violence and do not want you to send them weapons to fight other ethnic groups in Afghanistan. They just want to live and follow in the footsteps of modern civilization and humanity. They have this capacity, and I have provided examples of their efforts in this regard.
With love,
Yours faithfully,
Mahboba Masiha, a young woman from Diakundi, the most deprived province of Afghanistan where the Taliban are forcing people out of their home and committing crimes against humanity at this very moment.

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید

  • ۱۰
  • قوس

  • ۱۴۰۰
  • 1
  • December
  • 2021
  • 25
  • ربیع الثانی
  • 1443

امار سایت