مشکی….نیست: از صمیم قانع زاده

سوگنامه به مناسبت در گذشت محمد علی قانع زاده که توسط صمیم قانع زاده برادر زاده ای مرحوم نوشته شده است

 

مشکی….نیست

رنگ پوستش سفید است… مردی مسن…لاغر و اما خوش دل اما اگر
از رفتارش بگویم… فکرتان خیلی میچرخد..او کتاب زیاد میخواند و با اطرافیانش به اشتراک میگذارد..
و تاکید زیادی روی مرگ دارد..
اعتقاد او روی تقدیر خدا در حدی بالا بود که اگر در خریدن ماست از سر کوچه احساس خطر میکرد با حس و باور های که داشت از خدا کمک میخواست.
وقتی با او صحبت میکنم… حواسش به من نیست….اما با کمال ناباوری بعد از اخرین جمله ام بلافاصله جوابم را میدهد….طوری ک ادم با خود میگوید… او که الان داشت جای دیگر فکر میکرد… چطور فهمید من چه میگویم…… و کمی خنده ام میگرفت☺️
یادم است وقتی با پسر برادرش.. صحبت میکرد خوشحال بود.. و وقتی برادر زاده اش از او پرسید چرا هیچوقت موتور نمیخرد.. جواب داد موتور فقط برای ادم هایی هست ک عرضه اش را داشته باشند… و برادرش را مثال زد و گفت که او عرضه اش را دارد…
خب عجیب… است… او…… به همه کاری کار دارد و هر کاری که به عهده میگیرد
شرمنده کسی نمیشود…او فقط با بزرگتر ها صحبت میکند و به بچه های کوچک اهمیت زیادی نمیدهد….
قصدی ندارد اما ذات بعضی ها به کودکان اهمیت میدهند و ذات بعضی نه….
اورا میشناسم…..و با وجود او میتوانم بگویم هر پدری برای فرزندانش… چه اهمیتی دارد…
برای همه ادم ها پدرشان اهمیت دارد…. زیاد با او صحبت نمیکنم اما…
هنوز دوستش دارم…راستی او بزرگ ترین شخص زنده خاندانش است….
با تمام این خصوصیت ها حالا میتوانم با تغییر فعلم اماده اولین قطره اشکم باشم و بگویم بود…و حالا نیست و همه داغداریم…و مشکی پوش شده ایم….
مشکی نیست…مشکی، دیگر نیست
پایان

 

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید

  • ۲۸
  • جدی

  • ۱۴۰۰
  • 18
  • January
  • 2022
  • 14
  • جُمادى الآخرة
  • 1443

امار سایت