فکاهی سری۲

 

.

۲٫یک تعمیر در گرفته بود و مردم محل جمع شده بودن تا نفرهای ره که داخل تعمیر بین آتش استن، نجات بتن. در بین اینها یک نفر داخل می شد و بدون اینکه کسی ره نجات بته خارج میشد و باز دوباره داخل میشد. مردم ازی پرسان کدن که برادر چرا اینطور میکنی؟ مرد گفت خشویم است میرم که او ره پشت روی کنم!!!

.

.

۳٫یکنفر بسیار  شراب میخورد، رفیقهایش هرقدر نصیحت کردن شراب را ترک نکرد.

بعد از مدتی، زمانیکه رفیقهایش آمدند شراب میخوردند به دوست خود هرقدر اصرار کردند نخورد.

گفت: من شراب را ترک کردم!

رفیقهایش گفتند: چه باعث شد که تو شراب را ترک کردی؟

گفت: یکروز نشه بودم که خشویم را دوتا دیدم و بعد از آن شراب را ترک کردم…

.

.

۴٫میگن یکنفر دُم سگ خود ره بریده بود.

روزی یکی از همسایه ها ازش پرسید: او بیادر ای سگ ات چرا دُم نداره؟

نفر گفت: از خاطریکه هروقت خشویم خانۀ ما می آمد از خوشی زیاد دُمک میزد مام دُم شه بریدم!!!

.

.

۵٫در کنسرت یکی از هنرمندان، یک تبله نواز بسیار با احساس و محکم، محکم تبله میزد. آهنگ هنرمند تمام شد ولی او به تبله نواختن خود ادامه داد.

در ختم گردانده پروگرام از او سوال کرد: که چی احساس و انگیزۀ باعث شده بود که اینقدر زیبا و با احساس  تبله میزدی؟

تبله نواز گفت: احساس و انگیزه نبود در سر یک تبله عکس خانمم را چسپانده بودم و در سر تبله دگر عکس خشویم بود.

.{jcomments on}دنیای خنده

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید

  • ۱۱
  • قوس

  • ۱۴۰۰
  • 2
  • December
  • 2021
  • 26
  • ربیع الثانی
  • 1443

امار سایت