فکاهی سری -۳

۲ یک نفر در یک حمام لکس رفت. شاور را خیال تلفون کرد گفت باش که ده قریه زنگ بزنم. دفعتآ ده شاور آب آمد نفر وارخطا شد گفت او بقرآن ده قریه سیل آمده.

 

۳-یک هنرمند بالای ستیژ به همه گفت: برای تان چی بخوانم که تا حال نخوانده باشم؟؟
یک پیرزن بلند شد و گفت: بچیم نمازت را بخوان.

 

۴-داکتر خانم: هر روز چرا در پیش کلینکم استاده میشوی و خانم ها را میبینی ؟ 

لوده خان: خودت در لوحه نوشته کردی که دیدن خانم ها هر روز از ساعت ۸ صبح الی۶ شام

 

۵-یک ملا جماعت میداد یکدفعه گوزش رفت ولی نماز را ایلا نکرد.
وقتیکه سلام داد ؛ یک بچه در صف آخر ایستاد بود یکدفعه صدا کرد بیشک ملا صاحب با تایر پنچر رساندی ما.

 

۶-شخصی میخواست برای پسرخود پند بدهد، در پیاله ای شراب ریخت و پیش خر گذاشت.
خر شراب را ننوشید.
شخص از پسر خود پرسید: بچیم چی نتیجه گرفتی؟
پسرک جوابداد: هر کسی که شراب نخورد خر است!

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید

  • ۱۱
  • قوس

  • ۱۴۰۰
  • 2
  • December
  • 2021
  • 26
  • ربیع الثانی
  • 1443

امار سایت