عقل و دین و رابطه آن دو در قرآن و سنت

 

نگارنده در این نوشتارنخست برخی از سرفصل‏های قرآنی این موضوع را عنوان کرده، آن‏گاه با تأمّل در آیات و روایات به این نتیجه دست یافته است که دین اسلام به عنوان بارزترین و کامل‏ترین مصداق دین، نه تنها کوچک‏ترین تعارض و تضادی با عقل و تعقل ندارد بلکه تأکید ویژه و اهمیت فوق العاده برای عقل و خرد قایل است.

چکیده

رابطه “دین و عقل” و به عبارت دیگر “تدیّن و تعقّل” و بیان دیدگاه دین مبین اسلام در این باره، موضوع اصلی این مقاله است. تبیین عقلانی دین و ارائه ساختاری مستدل و منطقی از مبانی دین یکی از بهترین شیوه‏ها برای دعوت نسل جوان به “دینداری” است، همان‏طور که نمایش چهره‏ای غیر منطقی و غیر مستدل از دین نیز بهترین حربه برای تخریب “دین و دینداری” است.
نگارنده در این نوشتار۱ نخست برخی از سرفصل‏های قرآنی این موضوع را عنوان کرده، آن‏گاه با تأمّل در آیات و روایات به این نتیجه دست یافته است که دین اسلام به عنوان بارزترین و کامل‏ترین مصداق دین، نه تنها کوچک‏ترین تعارض و تضادی با عقل و تعقل ندارد بلکه تأکید ویژه و اهمیت فوق العاده برای عقل و خرد قایل است.

مقدمه

یکی از مهم‏ترین مسایل اعتقادی عصر ما مسأله نسبت “تدین” با “تعقل” و ارتباط میان آن دو است. پیشینه این مسأله به قدمت پیدایش ادیان الهی برمی‏گردد، ولی امروزه به جهت بسط و گسترش زیاد علوم و معارف بشری، به صورت جدی‏تر و جدیدتر مطرح است و عمدتا در قالب رابطه علم و دین مورد بحث قرار می‏گیرد.
یکی از عوامل اصلی عدم رویکرد پاره‏ای از نسل جوان به دین این است که کسانی دین را امری غیر معقول و غیر منطقی و غیر علمی قلمداد کرده‏اند. این گروه را اعتقاد بر آن است که اصولاً در دین نباید به دنبال یک نظام منطقی و عقلانی بود. یعنی دین برنمی‏تابد که به محک تفکر منطقی زده شود و از این آزمایش سربلند بیرون آید. می‏گویند چگونه می‏توان تفکر و استدلال کرد و به لوازم آنها ملتزم شد و در عین حال متدین و متعبد ماند؟
پیش فرض این طایفه این است که علوم و معارف بشری، یعنی آنچه که از غیر طریق الهی حاصل آمده و تراوش فکر بشر است با علوم و معارف الهی ـ که فرآورده وحی اند ـ تعارض داشته و غیر قابل جمع است! یکی از ترفندهای مخوف تهاجم فرهنگی این است که دین را از صحنه دانش، فرهنگ و سیاست و… بیرون کنند و در همین راستا است که دشمن سعی وافر دارد چهره‏ای عبوس و غیر منطقی و غیر علمی از دین ترسیم نماید تا نسل جوان دوستدار جمال و خواهان دانش و کمال، خود به خود از دین فاصله بگیرد، چه با حذف دین از جامعه، هر اقدام دیگری ممکن و آسان است.
پر واضح است که بزرگ‏ترین رادع و مانع در مقابل “شبیخون فرهنگی” چیزی جز “دین” به عنوان اصلی ترین منبع تغذیه فرهنگ نیست و اگر خدای ناکرده روزی دشمن پایه این سدّ عظیم را در جامعه ما سست نماید، بر سر ما آن خواهد آمد که بر سر امثال اندلس اسلامی آورده شد!
طبیعی است که دفاع در مقابل چنین “شبیخونی” منحصر به یکی دو راه خاص نیست، طرح مباحث دینی در قالب تفکر استدلالی، استفاده از هنر و نیز آشنا نمودن نسل جوان با زبان وحی و ترویج فرهنگ قرآن از جمله روش‏های موفقی است که می‏تواند به کار گرفته شود.

تعقّل و اهمیّت آن از دیدگاه اسلام

در تمام شرایع و ادیان الهی به ویژه دین مبین اسلام مسأله “تعقل و تفکر” از جایگاهی بس رفیع و منیع برخوردار است.
در قرآن کریم ۴۹ مورد کلمات هم ریشه عقل به کار رفته است و مکرر خدای تعالی از بندگان خود می‏خواهد تا عقل خود را به کار گرفته و دور از هر گونه تقلید کورکورانه اسلام و ایمان بیاورند، و بیش از ۳۰۰ مورد در قرآن به مسأله تفکر، تعقل، تذکر، تدبر، تفقه، … اشاره شده است که تماما مؤید اهمیت مسأله “تعقل و تفکر” در دیدگاه اسلام است.
همچنین بخش عظیمی از روایات و احادیث منسوب به پیامبر اکرم و ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ اختصاص به مقوله “عقل” و اهمیت “تعقل و تفکر” دارد تا جایی که در جوامع روایی ما، بابی مستقل تحت عنوان “کتاب العقل” وجود دارد.
از آن‏جا که عقل دارای معانی متعدد و بعضا متضادی است و کاربردهای مختلفی به صورت اشتراک لفظی دارد، لازم است کاربردهای مختلف و معانی متعدد عقل تبیین گردد تا معنای مورد نظر از “عقل و تعقل” که در آیات و روایات وارد شده روشن شود.

عقل در استعمالات لغوی

ریشه عقل در شکل‏های فعلی و اسمی خود کاربردهای گوناگونی دارد که با استفاده از کتب لغت به برخی از آنها اشاره می‏کنیم.۲
۱ـ عَقَلَ الدواء بطنه؛ دارو شکم او را بند کرد.
۲ـ عَقَّلَ الابل: زانوی شتر را محکم بست.
۳ـ عَقْلَ: دیه، پناهگاه، دژ و قلعه، دل و قلب، نوعی جامه.
۴ـ اعْقَلَ: شتر پای برتافته.
عقال: ریسمانی که بدان دست و پای شتر را بندند.
عقول: داروی قابض.
معقول: آنچه به چنگ دل آید.
چنانچه در معانی مشتقات “عقل” و حتی مترادفات آن مانند حجر و نهی دقت کنیم، مشاهده می‏کنیم در تمام آنها مفهومی مشترک وجود دارد، مفهومی که در کتاب‏های لغت با کلمات حبس، قبض، منع، امساک، شدّ، جمع، حصن و… بیان شده است.

تعریف عقل

برای عقل تعاریف متعددی ارائه شده است که در این‏جا به چند مورد آن اشاره می‏کنیم.
غزالی چهار معنا برای عقل ذکر می‏کند:۳
معنای اوّل: عقل صفتی است که باعث تمایز انسان از سایر حیوانات شده و آدمی را برای قبول علوم نظری و تدبیر اعمال خفیه فکری مستعد می‏سازد.
معنای دوّم: عقل عبارت است از معلوماتی که در ذات طفل ممیز پدید می‏آید تا آنچه را جایز است روا شمارد و محالات را محال داند، مانند علم به این که دو بیش از یک است.
معنای سوم: عقل عبارت است از علومی که از تجربه امور حاصل می‏شود.
معنای چهارم: عقل عبارت است از قوه‏ای که به واسطه آن عواقب امور شناخته می‏شود.
غزالی در پایان سخن خود به فرمایش حضرت علی ـ علیه السلام ـ اشاره می‏کند که می‏فرمایند:
رأیت العقل عقلین فمطبوع و مسموع
و لاینفع مسموع إذا لم‏یک مطبوع
کما لاتنفع الشمس و ضوء العین ممنوع۴
آن‏گاه نتیجه می‏گیرد که دو معنای نخست، مصداق عقل مطبوع بوده و در فطرت هر انسانی وجود دارد و قابل اکتساب نیست و دو معنای اخیر مصداق عقل مسموع است که قابلیت اکتساب و اشتداد دارد و همان قوه ابتکار فرد است.
حکیم متألّه صدرالدین شیرازی در شرح اصول کافی ذیل حدیث “العقل ما عبد به الرحمن…” شش معنا برای عقل ذکر کرده است.۵
الف: صفتی است که باعث تمایز انسان از سایر حیوانات شده و آدمی را برای قبول علوم نظری و عملی مستعد می‏سازد.
این صفت در تمام انسان‏ها اعم از ذکی و احمق و نائم و غافل و… یکسان است.
ب: معنای دوّم همان است که بر زبان متکلیمن جاری است۶ که می‏گویند: “هذا ما یوجبه العقل و هذا ما ینفیه العقل” و منظور آنها همان “مشهور” نزد عموم است، مانند آرای محموده و امور مقبوله‏ای که تمام مردم یا اکثریت آن را “خوب” می‏دانند.
ج: عقل به معنایی که در کتب اخلاقی کاربرد دارد که جزئی از نفس است و مراد از آن “مواظبت” بر اعمال و کردار در مدت زمان طولانی است تا به وسیله آن “خُلق و عادت” به دست آید. این معنای از عقل که به نام “تجربه” نیز خوانده می‏شود، با گذشت عمر آدمی قابل اشتداد و ازدیاد است.
د: در معنای چهارم همان چیزی است که جمهور مردم “انسان عاقل” را به آن می‏شناسند، عاقل به این معنا به کسی گفته می‏شود که در جلب خیر و دوری کردن از شر، فطن و زیرک باشد گرچه صرفا منحصر در امور دنیوی باشد.
ه•• : عقل به معنایی که در کتاب نفس آمده است که دارای چهار مرتبه است؛ عقل بالقوه، عقل بالملکه، عقل بالفعل و عقل مستفاد.
و: عقل به معنایی که در کتاب الهیات ذکر شده و اشارت به موجودی دارد که صرفا تعلق به مبدع خود، یعنی خداوند تبارک و تعالی دارد و هیچ گونه وابستگی به موضوع یا ماده یا بدن ندارد. عقل به این معنا مبرّا از جنبه‏های بالقوه و نقض بوده و متعلق به عالم جبروت است.
جناب صدر المتألّهین پس از ذکر معانی فوق الذکر می‏فرماید: عقل به هرکدام از معانی فوق ممکن است با “نکراء و شیطنت” اشتباه شود. منشأ این اشتباه این است که هر دوی آنها در سرعت عمل و فطانت مشترکند؛ خواه در امور شرّ و دنیوی و خواه در امور خیر و اخروی. سپس اضافه می‏کند عباد الرحمن کسانی هستند که قوّه مفکّره خود را در امور خیر و آجل به کار گیرند و عقل آنها در مقابل شیطنت و بلاهت قرار داشته و مصداق این روایت شریفند که: “العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان”.
جرجانی در “التعریفات” چند معنا از عقل را بیان کرده که به اختصار به ذکر آنها می‏پردازیم.۷
الف: عقل همان نفس ناطقه است که ذاتا مجرد است.
ب: جوهری روحانی است که تعلق به بدن انسان دارد.
ج: نوری است در قلب که به وسیله آن حق و باطل از هم باز شناخته می‏شود.
د: جوهر مجرّدی است که مدبّر بدن انسان است.
ه•• : قوه‏ای است عاقله که آلتی برای نفس ناطقه محسوب می‏گردد.
و: همان نفس و ذهن است و از آنجایی که مُدرِک کلیات است عقل نامیده شده است.
صاحب تعریفات پس از بیان این موارد تعریف خود را چنین ارائه می‏دهد:
“الصحیح انّه جوهر مجرد یدرک الغائبات بالوسائط و المحسوسات بالمشاهده”؛ یعنی عقل جوهر مجردی است که امور غیر محسوس را با وسائط (دلیل و استدلال) و امور محسوس را با مشاهده درک می‏کند.

ما حصل تعاریف

از مجموع تعاریف ارایه شده چنین به دست می‏آید که واژه “عقل” به معانی مختلفی به کار می‏رود. معانی ارایه شده، از نظم و نسق خاصی برخوردار نیست. بدون تردید، این نابسامانی ریشه در کاربردهای متعدد واژه عقل دارد که به صورت اشتراک لفظی استعمال شده است.
معانی گوناگون عقل را در چهار محور زیر می‏توان قرار داد:
الف: عقل به عنوان قوه‏ای از قوای انسانی که خود به گونه‏های مختلف و تعابیر متعدد مطرح شده است (وجه ممیزه انسان از حیوان، قوه تشخیص خیر از شرّ، مدبّر بدن انسان، مدرک کلیّات).
ب: عقل به معنای علوم و مبادی بدیهی و غیر اکتسابی؛ مبادی از قبیل اصل هوهویت، اصل علیّت و… .
ج: عقل به معنای علوم اکتسابی که محصول تجربه است، در این معنا هر که را تجربه بیشتر باشد عاقل‏تر گویند.
د: عقل به معنای صادر اوّل یا عقل کل و همچنین وسائط بین خالق و مخلوق که بعضا بر فرشتگان نیز اطلاق گردیده است.
وجه اشتراک معانی مذکور این است که عقل، حقیقت ارزشمندی است که نه جسم است و نه جسمانی، بلکه موجودی مجرد است.
عقل به دو معنا در همه انسان‏ها حتی در کسانی که از بهره هوشی اندکی برخوردار بوده و حتی در شخصی که در خواب به سر می‏برد وجود دارد؛ یکی به معنای مدرک کلیات که استعداد ادراک کلیات را داشته و وجه ممیزه انسان از سایر حیوانات است؛ و دوّم به معنای علوم و مبادی بدیهی و غیر اکتسابی (ماقبل التجربه) که در همه انسان‏ها حتی اطفال نیز وجود دارد، مثل اصل علیّت، اصل هوهویت، و علم به این معنا که دو بیشتر از یک می‏باشد و… .
بنابر این عقل به این دو معنا در طبع و فطرت انسان‏ها نهاده شده و قابل اکتساب و اشتداد نیست.
عقل به دو معنای دیگر در همه انسان‏ها یکسان نیست؛ یکی به معنای قوه تشخیص خیر از شر و خوب از بد؛ و دوّم به معنای علوم اکتسابی که از طریق تجربه به دست می‏آید (مابعد التجربه).
قدر مسلم آن است که قرآن کریم به مسأله “علم‏آموزی” و “تعقل” اهمیت خاص داده و از انسان‏ها خواسته است که در کسب علم و دانش تلاش کنند و عقل خویش را به کار گیرند.
به نظر می‏رسد که در قرآن کریم، عقل به معنای قوه‏ای از قوای انسانی مطرح است که می‏تواند بیندیشد و از معلومات بدیهی و اکتسابی که در نزد خود دارد به کشف مجهولات نایل آمده و خیر و شر و خوب و بد را از هم باز شناسد. صاحب تفسیر المیزان نیز در این خصوص چنین نتیجه می‏گیرد:
“عقل عبارت است از نیروی مجردی که درانسان وجود دارد و می‏تواند مبدأ صدور احکام کلی باشد و آدمی به وسیله آن میان صلاح و فساد و میان حق و باطل و میان راست و دروغ فرق می‏گذارد.”۸
نکته‏ای که در این‏جا محل تأمّل است این است که در قرآن کریم و احادیث درباره ماهیت عقل و تعقل چندان سخن به میان نیامده است، بلکه به مواردی از قبیل اهمیت تعقل و شرایط آن، هدف و غایت تعقل و نتایج و آثار آن و نیز مواردی که باید روی آن تعقل و تفکر نمود، پرداخته شده است که دراین نوشتار به فراخور بحث به مواردی از آن خواهیم پرداخت.

الف ـ اهمیّت تعقّل

“قرآن کریم، ایمان را بر پایه تعقل و تفکر گذاشته است، قرآن همواره می‏خواهد که مردم از “اندیشه” به “ایمان” برسند و در آنچه باید به آن مؤمن و معتقد بود و آن را شناخت، “تعبد” را کافی نمی‏داند.”۹
از بررسی مجموعه آیاتی که در قرآن مجید آدمی را به تفکر و تعقل دعوت می‏کند، به سهولت می‏توان نتیجه گرفت که از نگاه قرآن کریم “حیات انسانی حیاتی است فکری” و مهم‏ترین وجه تمایز انسان و دیگر حیوانات این است که انسان، حیوانی است متفکّر و زندگی بشر نیز بدون تفکر و تعقل سامان نمی‏پذیرد. این که قرآن بیش از سیصد مورد به مسأله “تفکّر” و “تعقّل” اشاره نموده است و تفکر را اساس و زیر بنای تکامل قلمداد کرده و ریشه تمام مفساد اجتماعی و فردی را حاکم نبودن عقل دانسته، خود بهترین دلیل برای اثبات اهمیت “تفکر” و “تعقل” در نزد قرآن کریم است.
قرآن کریم به شدت کسانی را که از این موهبت خدادادی استفاده نمی‏کنند مورد نکوهش قرار داده و می‏فرماید: “و یجعل الرجس علی الذین لایعقلون”۱۰٫
موارد ذیل به وضوح می‏تواند اهمیت عقل و تعقل از دیدگاه قرآن را نمایان سازد:
الف ـ قرآن قانون علیت را بدون استثنا در تمام موارد، چه در حیطه موجودات مادی و چه در حیطه مجردات و معجزات و… می‏پذیرد.
ب ـ در قرآن اساسی‏ترین مسأله قرآنی، یعنی مسأله توحید، به وسیله براهین عقلی ثابت شده است.
ج ـ در قرآن ضرورت نبوت و صدق دعوی پیامبر به برهان عقلی ثابت شده است.
د ـ قرآن کریم بسیاری از احکام را با قوانین عقلانیه‏ای که در ظرف اجتماع و در سطح افکار عمومی جریان دارد توضیح داده و تبیین عقلانی می‏کند.
ه•• ـ قرآن کریم تفکر و تعقل را زیر بنای تکامل انسان‏ها و جهالت آنها را دلیل هلاکت آنها می‏داند: “لو کنّا نسمع أو نعقل ما کنّا فی أصحاب السعیر”۱۱٫
و ـ آنچه را که اسلام حلال نموده، قطعا خالی از منع عقلی است و آنچه را که حرام کرده یقینا دارای ممنوعیت عقلی است.
ز ـ صفات رذیله از قبیل ظلم، خلف وعده، لهو و لعب و سایر رذایل اجتماعی و اخلاقی را همان طور که عقل قبیح می‏شمارد، قرآن نیز قبیح می‏داند.
ح ـ حجیت و حقانیت خود قرآن نیز به وسیله عقل اثبات شده و عقل دلیل بر اعتبار آن است، به تعبیر دیگر “منشأ حرمت به وحی الهی عقل است”.۱۲
ط ـ قرآن کریم راه عقل را عمومی‏ترین راه شناخت دانسته و ضمن تأیید راه‏های دیگر مانند راه دل و… بیشترین تأکید و اشارت را به عقل دارد. در این باره یکی از مفسران گرانقدر معاصر چنین می‏نگارد:
“قرآن هم راه عقل و اندیشه را محترم شمرده و هم راه دل را، ولی چون راه اوّل عمومی‏تر است بیشتر در مورد آن سخن گفته است، بر خلاف راه دل که برای اوحدی از بشر و خاصان از اولیای الهی و افراد ممتاز بشر بیان کرده و به سختی آن هشدار داده است.”۱۳
ی ـ قرآن معتقد است که بشر نمی‏تواند متفکر نباشد، و زندگی او بدون تعقل و تفکر سامان نمی‏پذیرد.
ک ـ قرآن مجید هر آنچه که سلامت و حکمرانی عقل را مختل می‏سازد و آن را در مرحله عمل دچار خبط می‏کند، مانند شراب و قمار و لهو و غش در معامله و نیز دروغ و افترا و بهتان و ترور و… حرام کرده است.
ل ـ قرآن کریم مهم‏ترین روش برای دعوت به سوی حق را حکمت و برهان می‏داند، آن‏جا که می‏فرماید: “ادع الی سبیل ربّک بالحمکه و الموعظه الحسنه و جادلهم باللّتی هی أحسن”۱۴٫
م ـ قرآن، ایمانی را که مبتنی بر تعقل و تفکر نباشد بی ارزش دانسته و اساس هدایت اسلام را بر مبنای علم و معرفت می‏داند نه تقلید کورکورانه.
ن ـ در دیدگاه قرآن کسانی که به دین الهی پشت کرده‏اند بی‏خرد معرفی شده‏اند: “و إذا نادیتم الی الصلاه اتّخذوها هزوا و لعبا ذلک بأنّهم قوم لایعقلون”۱۵، “و من یرغب عن ملّه ابراهیم إلاّ من سفه نفسه”۱۶٫
ث ـ خدای سبحان در قرآن به صاحبان عقل بشارت و مژده داده و فرموده است: “فبشّر عبادی الذّین یستمعون القول فیتّبعون أحسنه اولئک الّذین هدیهم اللّه‏ و اولئک هم اولو الألباب”۱۷٫

عقل از نگاه روایات

در کتاب “العقل و الجهل” اصول کافی سی و چهار حدیث در باب اهمیت عقل وارد شده که فهرست وار به مطالب زیر اشارت دارد:
ـ عقل محبوب‏ترین مخلوق در نزد خداست(حدیث اوّل).
ـ عقل همیشه توأم با حیا و دین است(حدیث ۲).
ـ عقل وسیله‏ای برای پرستش خدا و اکتساب بهشت و سعادت است(حدیث ۳).
ـ عقل بهترین دوست هر انسانی است(حدیث ۴).
ـ عقل عامل دینداری است(حدیث ۶).
ـ عقل هرکس میزان سنجش او در روز قیامت است، نه عبادت و فضل او(احادیث ۷ ـ ۸ ـ ۹).
ـ عقل مانع پیروی از شیطان است(حدیث ۱۰).
ـ عقل بهترین هدیه خدا به بندگان است(حدیث ۱۱).
ـ عقل پوشاننده و ساتر است و به وسیله آن می‏توان بر هوای نفس غلبه کرد و محبت مردم را به دست آورد(حدیث ۱۱).
ـ عقل موهبتی است غیر اکتسابی(حدیث ۱۸).
ـ عقل حجت خدا بر مردم است که به وسیله آن می‏توان امام زمان خویش راشناخت(حدیث ۲۰).
ـ عقل پایه و اساس شخصیت انسان است و هوش و فهم و حافظه و دانش از عقل سرچشمه می‏گیرد(حدیث ۲۳).
ـ عقل سودبخش‏ترین سرمایه است(حدیث ۲۵).
ـ نماز و صدقه و حج زیاد، بدون عقل و تعقل، آدمی را به درجات عالی نمی‏رساند(حدیث ۱۹ و ۲۸).
ـ عدم اعتماد راسخ به امامت و ولایت نتیجه کوتاهی عقل فرد است(حدیث ۵).
ـ انسان عاقل طمعکار نیست و آرزوهای طولانی ندارد(حدیث ۱۶).
ـ عاقل‏ترین مردم، خوش اخلاق‏ترین آنهاست(حدیث ۱۷).
ـ دینداری که عقل ندارد، ارزش و منزلتی برای او نیست گرچه به ظاهر از محبان اهل بیت باشد(حدیث ۳۲).
ـ آدمی با عقل خویش می‏تواند به سرچشمه‏های حکمت برسد(حدیث ۳۴).
ـ نتیجه عقل دینداری و ادب است(میزان الحکمه، ج ۶، ص ۴۰۶).

شرایط تعقّل

از امام صادق ـ علیه السلام ـ سؤال شد، عقل چیست؟ حضرت در پاسخ فرمودند: “العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان”.
در این دیدگاه شخص عاقل کسی است که خدا را می‏پرستد و در زمره رستگاران است و بالطبع جاهل کسی است که غیر خدا را می‏پرستد و در زمره دوزخیان است.
به تعبیر مرحوم علاّمه طباطبایی آیه شریفه “و من یرغب عن ملّه ابراهیم إلاّ من سفه نفسه” و روایت مذکور، هر دو، معنای واحدی افاده می‏کنند و این آیه شریفه عکس نقیض آن روایت است.۱۸
در نظر قرآن کریم کسی که عاقل است دیندار نیز هست و کسی که از دین الهی رویگردان باشد سفیه بوده و از عقل محروم است.
در ادامه همین روایت از امام ـ علیه السلام ـ سؤال شد: “فالذّی کان فی معاویه؟”؛ پس آنچه در شخص معاویه(و امثال او) وجود داشت که به وسیله آن می‏اندیشید وبه حل مشکلات و مسایل نایل می‏گشت چه بود؟ حضرت در پاسخ فرمودند: “تلک النکراء، تلک الشیطنه و شبیهه بالعقل و لیست بالعقل”۱۹٫
بنابراین اگر کسی اندیشه خویش را محدود به مطامع دنیوی و عبادت و بندگی غیر اللّه‏ نمود از دیدگاه اسلام، عاقل به شمار نمی‏رود و در حقیقت چنین فردی از فطرت خویش منحرف شده و از نظر قرآن کریم سفیه نامیده شده است، هر چند در معادلات مادی و در نظر مردم عاقل شمرده شود.

دیدگاه استاد شهید مرتضی مطهری درباره عقل و دین

استاد مطهری معتقدند که هیچ گونه تضادّ و تباینی بین عقل و دین وجود ندارد تا جایی که عقل در ردیف کتاب و سنت قرار گرفته و حجیّت دارد. وی نحوه حجیّت عقل در احکام شرعی را چنین تبیین می‏کند:
“یکی از مسلّمات اسلامی، مخصوصا از نظر ما شیعیان این است که احکام شرعی تابع و منبعث از یک سلسله مصالح و مفاسد واقعی است، یعنی هر امر شرعی به علت یک مصلحت لازم الاستیفاء است و هر نهی شرعی ناشی از یک مفسده واجب الاحتراز است. خداوند متعال برای این که بشر را به یک سلسله مصالح واقعی که سعادت او در آن است برساند یک سلسله امور را واجب یا مستحب کرده است و برای این که بشر از یک سلسله مفاسد دور بماند او را از پاره‏ای کارها منع کرده است، اگر آن مصالح و مفاسد نمی‏بودند نه امری بود و نه نهیی، و آن مصالح و مفاسد و به تعبیر دیگر آن حکمت‏ها به نحوی است که اگر عقل انسان به آنها آگاه گردد همان را حکم می‏کند که شرع کرده است”.۲۰
در ادامه به مواردی که حکم آنها از طریق نقل نرسیده است اشاره کرده و به عنوان مثال حکم عقل و بالتبع حکم شرع را در مورد حرمت “تریاک” بیان می‏کند و می‏گوید: در حقیقت عقل در این گونه موارد صغری و کبرای منطقی تشکیل می‏دهد به این ترتیب:
۱ـ در فلان مورد مصلحت لازم الاستیفایی وجود دارد(صغری).
۲ـ هر جا که مصلحت لازم الاستیفایی وجود داشته باشد قطعا شارع بی تفاوت نیست بلکه استیفای آن را امر می‏کند(کبری).
۳ـ پس در مورد بالا حکم شرع این است که باید آن را انجام داد(نتیجه).
استاد مطهری بر این اعتقادند که قرآن نه تنها در مقابل عقل و احکام آن قرار ندارد بلکه به دلایل فراوانی مؤید عقل است.۲۱
برخی از این دلایل از نظر ایشان به قرار ذیل است:
۱ـ در آیات بسیاری، به صراحت سندیت عقل امضا شده است:
“و یجعل الرجس علی الّذین لایعقلون”۲۲؛ “انّ شرّ الدّواب عند اللّه‏ الصم البکم الذین لایعقلون”۲۳٫
و یا قرآن از حریف استدلال عقلی طلب کرده است:
“قل هاتوا برهانکم”۲۴٫
و یا رسما بر اثبات وحدت واجب الوجود استدلال آورده است:
مانند: “لو کان فیهما آلههٌ إلاّ اللّه‏ لفسدتا”۲۵٫
۲ ـ قرآن از نظام علّی و معلولی استفاده می‏کند و مسایل را در ارتباط اصل علیّت مطرح می‏کند. اصل علیّت که یکی از مهم‏ترین اصول عقلی است در همه جا توسط قرآن پذیرفته شده است. قرآن اصل علیت را که پایه تفکرات عقلانی است محترم شمرده و به کار می‏برد و با آن که قرآن از جانب خدا سخن می‏گوید و خداوند نیز آفریننده نظام علت و معلولی است و طبعا سخن از ماوراء نیست که علت و معلول مادون آن قرار دارند با این همه از این موضوع غفلت نمی‏کند که از نظام سببی و مسببی عالم یاد کند و وقایع و پدیده‏ها را مقهور این نظام بداند، مثلاً در آیه “انّ اللّه‏ یغیّر ما بقوم حتّی یغیّروا ما بأنفسهم”۲۶ و نظایر آن و همچنین مواردی که به مطالعه تاریخ و نتیجه‏گیری از آن توصیه می‏کند مؤید نظر فوق الذکر است.
۳ـ قرآن علاوه بر تشریح احکام، فلسفه آنها را نیز بیان می‏کند، مثلاً در خصوص نماز فلسفه آن را چنین ذکر می‏کند: “إنّ الصلاه تنهی عن الفحشاء و المنکر”۲۷ و در خصوص روزه می‏فرماید: “کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذّین من قبلکم لعلّکم تتّقون”۲۸٫
از طرف دیگر قرآن رعایت احکام منطق را برای جلوگیری از لغزش عقل تأیید نموده و با لغزشگاه‏های عقل به مبارزه می‏پردازد. یکی از لغزشگاه‏های عقل پیروی از “ظن و گمان” است که قرآن در مواردی انسان‏ها را از ظن و گمان برحذر داشته است، مانند: “ان تطع أکثر من فی الأرض یضلّوک عن سبیل اللّه‏ ان یتبعون الاّ الظن و ان هم الاّ یخرصون”۲۹؛ “و لاتقف ما لیس لک به علم”۳۰٫
دومین لغزشگاهی که قرآن به آن اشاره کرده است “تقلید کورکورانه” است که قرآن در موارد زیادی انسان‏ها را از آن برحذر داشته است:
“و إذا قیل لهم اتّبعوا ما أنزل اللّه‏ قالوا بل نتّبع ما ألفینا آبائنا و لو کان آباءهم لایعقلون شیئا و لایهتدون”۳۱٫
سومین لغرشگاه عقل از دیدگاه قرآن پیروی از “هوای نفس” است که قرآن در موارد عدیده‏ای انسان ها را از آن برحذر داشته است:
“ان یتّبعون الاّ الظنّ و ما تهوی الأنفس”۳۲٫
همچنین در مواردی قرآن کریم تأکید دارد که تعقل بدون تقوا و عمل صالح و علم جهت‏دار نمی‏تواند سعادت آدمی را در پی داشته باشد که تفصیل هر کدام از این شرایط خود مقال و مجالی مستقل می‏طلبد.

تلازم عقل و وحی

در خصوص کارایی عقل و نسبت آن با وحی دو نظریه افراطی وجود دارد:
گروه اوّل کسانی هستند که عقل را حاکم مطلق دانسته و هیچ گونه محدودیتی برای آن در شناخت معارف دین قایل نیستند. اینان تا آن‏جا پیش رفته‏اند که عقل را به تنهایی برای هدایت بشر کافی می‏دانند.
گروه دوّم نیز راه تفریط در پیش‏گرفته و به طور کلی عقل را از حجیت ساقط نموده، تا جایی که وحی (نبوت) را به تنهایی برای هدایت بشر کافی می‏دانند.
گروه اوّل عقل خود را بر خدای تعالی حکومت داده و در حقیقت خدای سبحان را محدود و نیازمند به قوانین عقلی دانسته‏اند. گروه دوّم نیز عقل و احکام آن را بی اعتبار دانسته، آن را در شناخت افعال خدای تعالی عاجز می‏دانند.
اشکالات بسیار اساسی بر این دو دیدگاه وارد است که در حیطه این مقال نیست. نکته مورد تأکید در این نوشتار این است که نه تنها عقل مؤید وحی است، بلکه وحی نیز مؤید و مکمل عقل است.
این خطای بزرگی است که کسانی عقل و شرع (وحی) را در مقابل یکدیگر قرار داده، آن‏گاه احکام عقلی و احکام شرعی را با یکدیگر مقایسه می‏کنند. حقیقت امر این است که شرع مشتمل بر احکام عقلی و نقلی است و در این صورت معنا ندارد که عقل را در مقابل شرع قرار دهیم. قرآن کریم که تمام حقیقت وحی و در بردارنده تمام پیام شارع مقدس است، نه تنها مخاطبین خود را به استدلال و تعقّل دعوت می‏کند، بلکه خود نیز همه جانبه حجّت‏های عقلی، یعنی استدلال‏هایی که عقل بشر باآنها آشناست، می‏پردازد و قوانین عقلی (مانندقاعده علیت) را بدون استثنا می‏پذیرد و در مقابل نیز، همین عقل بشری به صراحت، حقانیت و صداقت وحی را امضا کرده است.
علاّمه طباطبایی معتقد است: “دین هدفی جز این ندارد که می‏خواهد مردم به کمک استدلال و با سلاح منطق عقلی و به نیروی برهان که فطرتا به آن مجهزند، به شناخت حقایق جهان ماورای طبیعت نایل آیند… اصولاً بین روش انبیا در دعوت مردم به حق و حقیقت و بین آنچه که انسان از طریق استدلال درست و منطقی به آن می‏رسد فرقی وجود ندارد؛ تنها فرقی که هست عبارت است از این که پیغمبران از مبدأ غیبی استمداد می‏جستند و از پستان وحی شیر می‏نوشیدند.”۳۳
حاصل سخن این که عقل بشری را نه آن مقدار توان است که بدون هر گونه محدودیتی بتواند به شناخت خدا و معارف بپردازدـ چه رسد به این که بتواند به تنهایی برای هدایت بشر کافی باشدـ و نه آن مقدار ناتوان است که از فهم کتاب و سنت به طور کلی عاجز باشد. سخن صواب آن است که عقل بشری، قادر به درک و فهم زبان وحی است و مجاز است که به تفسیر و تحلیل آیات قرآنی بپردازد، ولی البته پر واضح است که از شناخت کنه ذات خدای تعالی و همچنین درک و فهم حقیقت قرآن ـ آن گونه که هست، به خصوص آیات احکام ـ قاصر و ناتوان است.

نتایج حاصله

الف ـ رابطه تأییدی دین و عقل دو سویه است.
اسلام اهمیّت ویژه‏ای برای عقل و تعقل قایل شده و “ایمان و تعبّدی” را که مبتنی بر “عقل و تعقل” نیست و صرفا تقلید کورکورانه است بی ارزش می‏داند، از سوی دیگر تبیین عقلانی دین نیز امری ضروری است.
ب ـ هرگونه تفکر و تعقلی مورد تأیید دین نیست.
تفکّر و تعقّلی مورد تأیید اسلام است که توأم با “تقوا” و “علم” و “عمل صالح” بوده و در نهایت منجر به عبودیّت و خضوع مطلق آدمی در برابر آفریدگار جهانیان گردد.

پاورقیها:


۱۴ ـ نحل / ۱۲۵٫
۱۰ ـ یونس / ۱۰۰٫
۱۲ ـ المیزان، ج ۷، ص ۴۱۱؛ و همچنین ر.ک: تفسیر موضوعی آیه اللّه‏ جوادی آملی، ج ۴، ص ۹۶٫
۱ ـ دیدگاه‏های قرآنی که در این نوشتار ذکر شده عمدتا مبتنی بر آرای علاّمه طباطبایی ـ رحمه اللّه ـ در تفسیر گرانسنگ “المیزان” است.
۱۱ ـ ملک / ۱۰٫
۱۹ ـ اصول کافی، ج ۱، ـ کتاب العقل و الجهل، حدیث سوم.
۱۸ ـ المیزان، ج ۱، ص ۴۵۲؛ ج ۲، ص ۳۷۶٫
۱۷ ـ زمر / ۱۷ ـ ۱۸٫
۱۳ ـ جوادی آملی، تفسیر موضوعی، قم، مرکز نشر فرهنگی رجا، ج ۲، ص ۵۱۴٫
۱۶ ـ بقره / ۱۳۰٫
۱۵ ـ مائده / ۵۸٫
۲۰ ـ مطهری، مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی، ج ۳، انتشارات صدرا، ص ۵۰٫
۲۲ ـ یونس / ۱۰۰٫
۲۷ ـ عنکبوت / ۴۵٫
۲۶ ـ رعد / ۱۱٫
۲۱ ـ مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، ج ۱ و ۲، انتشارات صدرا، ص ۴۷٫
۲۵ ـ انبیاء / ۲۲٫
۲۴ ـ بقره / ۱۱۱٫
۲ ـ مفردات راغب؛ لسان العرب؛ صحاح اللغه؛ کتاب العین؛ المصباح المنیر؛ النهایه؛ مجمع البحرین و معجم الوسیط، ذیل ماده عقل.
۲۳ ـ انفال / ۲۲٫
۳۳ ـ طباطبایی، محمد حسین، علی در فلسفه الهی، ترجمه سیّد ابراهیم سیّد علوی، انتشارات اسلامی، ۱۳۶۱، ص ۱۳٫
۳ ـ غزالی، امام محمد، احیاء علوم الدین، بیروت، انتشارات دارالقلم، ج ۱، صص ۸۱ و ۸۲٫
۴ ـ المحجه البیضاء، ج ۱، ص ۱۷۹؛ همان، ج ۵، ص ۲۹؛ الوافی، ج ۱، ص ۵۵٫
۵ ـ صدر المتألهین شیرازی، شرح اصول الکافی، تصحیح محمد خواجوی، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ج ۱، ص ۲۲۹٫
۶ ـ ظاهراً این معنای عقل همان “عقل سلیم” است که از آن به “عرف عقلایی” نیز یاد می‏کنند (Commom scnse).
7 ـ جرجانی، علی بن محمد، التعریفات، بیروت، دار السرور، ص ۶۵٫
۸ ـ طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه سیّد محمد باقر موسوی همدانی، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۶۵،ج ۱،ص ۲۲۹٫
۹ ـ مطهری، مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی، تهران، انتشارات حکمت، ص ۱۰٫
——————————————————————————————
منبع:نشریه حوزه اصفهان ، شماره ۳

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید

  • ۲۸
  • جدی

  • ۱۴۰۰
  • 18
  • January
  • 2022
  • 14
  • جُمادى الآخرة
  • 1443

امار سایت