سنگسار از منظر درون‌دینی، سنگربندی موافقان و مخالفان-قسمت اول

سنگسار درست است یا نادرست؟ این پرسشی است که بر سر آن دعواهای حادی جریان دارد. سنگسار به‌مثابه کیفری برای زنان و مردان متأهلی که مرتکب زنا می‌شوند، موضوعی به‌شدت مناقشه‌برانگیز است. درگیری بر سر مشروعیت و عدم مشروعیت درون‌دینی سنگسار، به همان اندازه داغ است که بر سر‌ درستی یا نادرستی‌ عقلانی‌ و حسن و قبح عرفی آن.

اگر از منظر برون‌دینی به این موضوع بپردازیم، باید به فلسفۀ اخلاق مراجعه کنیم و ببینیم که مبنای زشتی و زیبایی اعمال آدمی چیست؟ این اعمال در چه شرایط تاریخی و فرهنگی، و نیز در چه شرایط روحی و جسمی، نیکو یا زشت می‌شوند؟ آزادی‌های فردی آدمی از کجا می‌آید و تا کجا گسترده می‌شود؟ مرز حقوق و اخلاق چگونه تعیین می‌شود؟ رابطۀ فرد با جامعه چگونه سامان می‌یابد و چه بده‌وبستان‌هایی میان آن‌ها برقرار می‌گردد؟ دولت و نهادهای رسمی در چه اموری حق دخالت دارند و در چه اموری ندارند؟ چه اعمالی قابل کیفر‌ند و نوعیت کیفر آن‌ها با چه موازینی تعیین می‌شود؟ و بسیاری پرسش‌های دیگر که به کمک دانش‌های مختلف و با استدلالی صرفاً عقلانی قابل بحث و گفت‌وگو هستند.

در جوامعی که هنوز در عصر سنت­های گذشته زندگی می­کنند و مفاهیم دنیای مدرن در آن‌ها راه نیافته، و اگر راه یافته بسیار رقیق و کم‌دامنه است، جایی به استدلال عقلانی‌ محض نیست و اساساً عقل خودبنیادی وجود ندارد که بتواند از عهدۀ بحث‌های پیچیدۀ نظری بدر آید.

در جوامعِ با مرجعیت‌های دینی، لازم است بحث‌های درون‌دینی با دقت و ضابطه‌مندی بیشتر و کند‌و‌کاو عمیق‌تری به میان آیند، تا دینداران سنتی که مفاهیم مدرن را به رسمیت نمی‌شناسند، بتوانند به چارچوبی نظری برای فهم قضیه نزدیک شوند و از جدل عقیم نجات پیدا کنند.

در این نوشته، نگارنده می‌خواهد دلایل درون‌دینی طرفداران سنگسار و مخالفان آن را از نظر بگذراند، تا خواننده بتواند پاسخ برخی از پرسش‌ها را پیدا کند، از جمله این‌که آیا حکم سنگسار از احکام قطعی دین است یا خیر؟

و آیا انکار آن موجب بیرون‌شدن از دایرۀ دین و افتادن به دامن کفر می‌گردد؟

و این‌که آیا کوتاه‌آمدن از اجرای حکم سنگسار، زیانی به دیانت مردم دارد؟

و آیا به اجرا‌گذاشتن آن به معنای کمر‌بستن به فریضه‌ای الهی است که باید به هیچ قیمت از آن کوتاه نیامد؟

وقتی که قرار باشد پایۀ دینی یک حکم بررسی شود، طریقۀ متعارف و قابل قبول مذاهب اسلامی این است که، به ترتیبِ اهمیت و اعتبار، نخست به قرآن مجید مراجعه می‌شود تا دیده شود که آیا در آن باره به صراحت یا به شکل تلویحی و ضمنی فرمانی صادر کرده است یا خیر.

از این نظر قرآن جایگاهی منحصر‌به‌فرد دارد، و همۀ مذاهب اسلامی به این باور‌ند که هیچ منبع دیگری هم‌سنگ قرآن تلقی نمی‌گردد، به استثنای سلفی‌ها که حدیث را هم‌ردیف قرآن تلقی می‌کنند. اگر در قرآن چیزی وجود نداشت، به احادیث و سنت ثابت پیامبر اسلام (ص) مراجعه می‌شود، با تفکیک میان سنت متواتر و غیر‌متواتر، و اگر در آنجا هم چیزی وجود نداشت، نوبت به اجماع می‌رسد تا دیده شود که آیا اتفاق نظر‌ کلی میان امت در‌بارۀ آن وجود داشته است یا نه، و در پایان به ادلۀ فقهی دیگری مانند قیاس، استحسان، استصحاب، مصلحت مرسله، سد ذریعه، اقوال صحابه، عمل اهل مدینه‌ و شرایع پیشین مراجعه خواهد شد.

اگر پس از بررسی یک موضوع دیده شود که در قرآن مجید یا احادیث متواتر نبوی حکم آن به صراحت وجود دارد و این حکم دچار هیچ ابهامی نیست که آن را قابل تأویل سازد، آن حکم جنبۀ قطعی پیدا می­کند. در آن صورت هیچ فرد مؤمنی حق مخالفت با آن را به خود نمی‌دهد، و اگر فرضا مخالفتی نشان دهد، با ایمان خود بازی می‌کند. قرآن مجید می­گوید: «نه، سوگند به پروردگارت که ایمان ندارند مگر آنگاه که در مشاجرات میان خویشتن تو را به داوری گیرند و سپس در دل­های‌شان ناخرسندی­ای از بابت حکمی که کرده­ای احساس نکنند و کاملاً تسلیم باشند.» (سورۀ نساء، آیۀ ۶۵)‌

همۀ احکام دیگر، سوای آنچه در بالا گفته شد، از هر‌منبعی که به دست آمده باشد، چه سنت غیر‌متواتر نبوی، چه اجماع، چه قیاس و چه سایر ادلۀ یاد‌شده، احکام ظنی هستند، و در نتیجه‌ از خطا مصون نیستند؛ و چون ظنی هستند، احتمال دارد که نظر شارع همان باشد، هم‌چنان‌که احتمال دارد نباشد.

حال، اگر از این حیث ببینیم، شاید تنها نقطه مورد اجماع در‌بارۀ حکم رجم این باشد که هیچ حکمی در قرآن مجید در‌بارۀ آن نیست، و همۀ مسلمانان بدون استثنا بر آن اتفاق دارند.

لفظ رجم و مشتقات آن در قرآن آمده‌اند، اما غالباً در دو سیاق، یکی در زمینۀ تهدید پیامبران از سوی اقوام بی­ایمان‌شان، و دوم در سیاق دور‌راندن شیاطین از راه‌یافتن به آسمان برای دستیابی به اخبار غیبی. در اکثر این موارد کلمۀ رجم به معنای تضَمُّنی آن یعنی طرد و راندن به کار رفته است. مثلاً کلمۀ رجیم، در جملۀ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، به معنای رانده‌شده و مطرود است، نه سنگسار‌شده. با آن‌که کلمۀ رجم و مشتقات آن بارها در قرآن آمده، اما هیچ‌گاه در سیاق حکم زنا مطرح نیامده است، و هم‌چنان، سخن از زنا نیز بارها در قرآن به میان آمده، اما هیچ‌گاه حکم سنگسار برای آن نیامده است.

STONING

موضع قرآن در برابر زنا از همان آغاز، هماهنگ با دیگر ادیان آسمانی، حتا از دوران مکی که نوبت به تشریع احکام نرسیده بود، موضعی روشن بوده است و احکام مربوط به آن نیز به صورت واضح در مراحل و مناسبت‌های مختلف ارائه شده است:

–          در نخست، در ستایش مؤمنان، به صورت جملۀ خبری‌، گفته است که آنان از زنا اجتناب می­کنند (فرقان: ۶۸).

–          در مراحل بعدی، به صورت جملۀ انشائی، گفته است که باید از زنا اجتناب کنند و از نزدیک‌شدن به آن بپرهیزند (اسراء: ۳۲).

–          در یک مرحله گفته است که کنیزان‌ خود را نباید به خاطر کسب سرمایه به تن­فروشی وادار کنید (نور: ۳۳).

–          در جایی گفته است که باید زنان زناکار در خانه­ ها حبس شوند و بر آزادی­های آنان محدودیت وضع شود (نساء: ۱۵).

–          در یک نوبت گفته است که اگر زن در حالت گذراندن عدۀ طلاق بود، نفقه­ اش بر عهدۀ شوهر است، مگر این‌که مرتکب زنا شود، که در این صورت شوهر می­تواند او را از خانه اخراج کند (طلاق: ۱).

–          در‌بارۀ زنی که شوهرش فوت شده گفته است، نباید از سوی خانوادۀ شوهر به چشم میراث نگریسته شده و از ازدواجش جلوگیری شود، مگر این‌که آن زن مرتکب زنا گردد، که در این صورت حکمش فرق می­کند (نساء: ۱۹).

–          در نهایت در‌بارۀ کیفر نهایی و قطعی زنا گفته است که باید مردان و زنان زناکار شلاق زده شوند، و شمار شلاق­ها صد تا تعیین شده است (نور: ۲).

–          اگر کنیزی ازدواج کرده مرتکب زنا شود، کیفری که باید به او داده شود، به اندازۀ نیم کیفری است که برای فرد آزاد در نظر گرفته شده است (نساء: ۲۵).

–          اگر مردی زن­اش را به زنا متهم کند‌ و چهار شاهد برای ادعای خود نداشته باشد، راه اثبات ادعا و نیز راه دفاع زن از خود، سوگند‌خوردن است (نور: ۹).

–          اگر زنان پیامبر مرتکب این عمل شوند، عقوبت‌شان دو برابر عقوبت مسلمانان عادی خواهد بود (احزاب: ۳۰).

–          ازدواج با زنان و مردان زناکار برای مؤمنان پاک‌دامن ممنوع اعلام شده است، مگر این‌که طرف مقابل هم از همان قماش مردم باشد (نور: ۳).

چنان‌که می­بینیم، تقریباً همۀ احکام مربوط به زنا و زناکاران با دقت و وضوح خاصی بیان گردیده است، اما به سنگسار زناکاران که به قتل آنان منتهی می­شود، هیچ اشاره­ای نشده است، و این مهم‌ترین ایرادی است که بر حکم سنگسار وارد می‌گردد.

طرفداران سنگسار در پاسخ به این ایراد می­گویند که حکم سنگسار هم به قرآن، هم به سنت‌ و هم به اجماع ثابت شده است. منظور‌شان از قرآن البته این نیست که هم‌اکنون در قرآن موجود میان مسلمانان حکم صریحی در‌بارۀ آن وجود دارد، چون‌که چنین ادعایی ممکن نیست؛ بلکه منظور‌شان دو چیز است: یکی آیاتی که به طور کلی به فرمان­بردن از پیامبر اسلام (ص) توصیه کرده و پیروی از سنت او را الزامی دانسته است، و دیگری اشارۀ‌شان به آیاتی است که می­گویند وجود داشته اما منسوخ شده است، بدون این‌که حکم آن‌ها از بین رفته باشد. آنان برای اثبات ادعای خود به این روایت استناد می­جویند که امام مالک در کتاب خویش مؤطا آورده است: «سعید بن مسیب گفته است که وقتی عمر بن خطاب از حج برگشت و به مدینه رسید، برای مردم سخنرانی کرد و گفت: ای مردم، سنت‌ها را به شما تعیین کردم و فرض‌ها را معلوم نمودم و راه واضح را به شما نشان دادم… سپس دستانش را به‌هم کوبید و گفت هان! مواظب باشید که مردم را به چپ و راست گمراه نسازید، و باز متوجه باشید که مبادا به خاطر آیۀ رجم به هلاکت برسید. مبادا کسی بگوید که در کتاب خدا دو حد دیده نمی­شود. همانا هم پیامبر خدا (ص) سنگسار کرد و هم ما سنگسار کردیم، و سوگند به آن کس که جانم در دست اوست اگر مردم نمی­گفتند که عمر بن خطاب در کتاب خدا چیزی افزوده است هرآینه این را در قرآن می­نوشتم: «اگر پیرمردی یا پیرزنی زنا کردند پس سنگسار‌شان کنید» چرا که ما آن را خواندیم.» این روایت را هم امام مسلم آورده است و هم شماری دیگر از محدثان.

طبق این روایت، آیه‌ای در قرآن وجود داشته که عبارت عربی آن این بوده است: «الشیخ و الشیخه إذا زنیا فارجموهما البته نکالا من الله و الله عزیز حکیم». آنان این آیۀ ادعایی را مبنای قرآنیِ استدلال خود نشان می‌دهند؛ اما چون این استدلال‌شان متکی بر روایتی است که جای اما و اگر در‌بارۀ آن زیاد است، برای اثبات حکم سنگسار، بیشتر به احادیث و روایات روی می‌آورند، از جمله این روایات:

–          بخاری از جابر بن عبد الله انصاری روایت کرده است که کسی از قبیلۀ اسلم به نزد پیامبر اسلام (ص) آمد و گفت که زنا کرده است و چهار بار این گواهی را داد، پس رسول خدا فرمان داد که او را سنگسار کنند، و او متأهل بود؛ و در روایات دیگری آمده است که نام این شخص ماعز بن مالک بود. همین روایت از زبان ابن عباس به این‌گونه نقل شده است: «هنگامی که ماعز بن مالک به نزد پیامبر (ص) آمد، آن حضرت به او گفت که شاید … باشی، یا دست زده باشی یا نگاه کرده باشی، گفت نه ای پیامبر خدا، آن حضرت گفت: «آیا او را گاییدی؟» بدون این‌که از آن به کنایه یاد کرده باشد، و در آن وقت بود که امر به سنگسار او کرد». (در متن روایت آمده است: «أ نِکتَها؟» که معنایش همان است، و به خاطر تأکید راوی بر عدم استفاده از کلمات کنایه، ناچار شدم من نیز ترجمه اصل کلمه را بگذارم‌ تا به روح روایت لطمه‌ای وارد نشود، هرچند برخی منتقدان بر روایت بخاری از همین جهت خرده گرفته و گفته‌اند که از شخصی مانند پیامبر اسلام (ص) بعید است که چنین کلمه‌ای را به این شکل به کار برده باشد!).

–          مسلم همان روایت را از قول بریده بن سلیمان نقل کرده و آورده است که شخص سنگسار‌شده ماعز اسلمی بوده است.

–          روایتی را مسلم در‌بارۀ زن مشهور به غامدیه‌ آورده است که خودش به زنا اعتراف می‌کند و سپس، بعد از این‌که بچه‌اش را به دنیا می‌آورد و او را از شیر جدا می‌کند، بر‌می‌گردد و سنگسار می‌شود.

–          حدیث دیگری را مسلم از عباده بن صامت نقل کرده است که پیامبر اسلام (ص) گفت: «بگیرید از من، بگیرید از من، خداوند برای زنان زناکار راهی نشان داد، باکره در مقابل باکره صد شلاق و یک سال تبعید، و همسردار در مقابل همسردار صد شلاق و سنگسار».

–          هم‌چنان بخاری از ابوهریره و زید بن خالد جهنی روایت کرده است که یک شخص صحرا‌نشین، همراه با شخصی دیگر، به نزد پیامبر اسلام آمد و گفت ای پیامبر خدا در میان ما به کتاب خدا داوری کن. طرف مقابل گفت درست می‌گوید در میان ما به کتاب خدا داوری کن. صحرا‌نشین گفت، پسرم مزدور این شخص بوده و با زنش زنا کرده است، و به من گفتند باید پسرت سنگسار شود، من هم صد گوسفند و یک جوجه شتر را دادم تا او را نجات دهم. اهل علم گفتند که پسرت باید صد شلاق بخورد و یک سال تبعید شود، پیامبر خدا (ص) گفت: «من در میان شما به اساس کتاب خدا داوری می‌کنم: جوجه شتر و گوسفندانت به تو برگردانده می‌شود، و پسرت صد شلاق می‌خورد با یک سال تبعید» آنگاه به کسی به نام أنیس گفت: «برخیز و برو زن این شخص را سنگسار کن» پس او رفت و سنگسارش کرد.

–          بخاری روایت کرده است که حضرت علی در دوران خلافت خود زنی را در روز جمعه به خاطر زنا سنگسار کرد و آن را سنت پیامبر اسلام خواند.

–          روایت دیگری را بخاری و مسلم نقل کرده‌اند که یهودیان به نزد پیامبر اسلام آمدند تا در‌‌بارۀ مرد و زنی که زنا کرده بودند، در میان‌شان داوری کند، و آنان حکم سنگسار را که در نزد خود‌شان در تورات وجود داشت پنهان کرده بودند، اما عبد‌الله بن سلام به آنان نشان داد که در تورات حکم سنگسار وجود دارد، و پیامبر (ص) هم بر همان اساس حکم صادر کرد.

–          روایت دیگری را هم بخاری از عمرو بن میمون نقل می‌کند که گفته است: «در زمان جاهلیت یکی از بوزینگان زنا کرده بود، دیگر بوزینگان بر او گرد آمدند و سنگسارش کردند، و من نیز با آنان او را سنگسار کردم».

این‌ها، مهم‌ترین روایت‌های مورد استناد برای اثبات حکم سنگسارند، و روایت‌های دیگری که در این باب آمده است همه کم‌و‌بیش تکرار همین موارد است، گاه با اندکی تفاوت در لفظ یا سند.

جامعه باز

سنگسار از منظر درون‌دینی، سنگربندی موافقان و مخالفان-قسمت دوم

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید

  • ۲۸
  • جدی

  • ۱۴۰۰
  • 18
  • January
  • 2022
  • 14
  • جُمادى الآخرة
  • 1443

امار سایت