بامیان سرزمین رازها : علی اکبر فیاض

 

از زندگی ضحاک ماردوش و کاوه‏ی آهنگر تا زندگی عابدان بودایی و ساخت هزاران مجسمه ایستاده و نشسته و خوابیده. از حمله لشکریان مسلمان تا هجوم نیروهای چنگیزخان و بالاخره حملات وحشیانه‏ی طالبان که تمامی مجسمه‏های این دره‏ی اسرار آمیز را نابود کرد. این دره کلسیونی از آثار بودایی است.

در دو طرف دره هزاران مغاره‏ وجود دارد که روحانیون بودایی در آن به تدریس و عبادت مشغول بوده‏اند. هزاران مهندس و معمار و هنرمند به ساختن غارها و مجسمه‏هایی مشغول بوده‏اند که امروز بشریت را به حیرت می‏اندازند. زیبایی طبیعی دره‏ی بامیان، آسمان آبی و صاف، در این آسمان ستارگان شبانه می‏درخشند گو اینکه همسایه کهکشانها و ستارگان هستی. دریاچه‏های طبیعی با آب زلال و شیرین، شرشر آب رودخانه‏ها، چه چه بلبلان و صدای دلنواز پرندگان کوهساران این سرزمین باشنده‏اش را به وجد می‏آورد. دره‏ی بامیان بین دو سلسله کوه هندوکش و بابا قرار دارد. کوههای هندوکش که از شمال شرق افغانستان آغاز شده به امتداد جنوب غربی تداوم پیدا کرده، دره‏ی بامیان را در حصار خودش قرار داده و مجسمه های شاه‏مامه(۳۵متری) و صلصال(۵۳متری) را در دل خودش قرار داده است.

کوههای هندوکش در شمال دره‏ی بامیان واقع است. این کوهها در بندامیر در غرب بامیان به آخر می‏رسد. اما کوههای بابا در جنوب دره بامیان که از شرق این دره آغاز شده است. ادامه دارد و به موازات کوههای هندوکش به طرف جنوب غرب افغانستان بیش از دو صد کیلومتر پیش می‏رود. در این دره سه تمدن به تکامل رسیده و محو شده که امروز آثار آن به جای مانده است.

تمدن محلی و مردم افغانستان که شهر و قصر ضحاک در ابتدای دره، آثارش همچنان باقی است. وقتی برکوه بلندی در شش پل که ابتدای دره بامیان است به سمت چپ بالا می‏روی نفس نفس زنان می‏توانی وارد قصری شوی که از بام آن منظره‏های زیاد و زیبایی را در داخل دره تماشاکنی. این شهر قصری است در دل کوهستانهای بی‏انتها. در کنار این قصر دره‏ به طرف کوه بابا چنان پیش رفته که در نهایت به برف‏های دائمی خود را می‏رساند. این دره به نام دره‏ی آهنگران مشهور است. روزی و روزگاری در این قصر، ضحاک زندگی می‏کرده است و دو مار بر دو شانه‏ی او سوار بوده‏اند، خوراک این مارها مغز انسان بوده، ناگزیر هر روز مردم دره یک آدم را به قصر می‏آورده تا مغز آن را به مارهایی بدهد که بر شانه‏های شاه بوده، این گونه می‏گذشت تا این‏که کاوه آهنگر که پهلوانی نامی بود مردم را نگذاشت که دیگر کسی را برای این‏که مغزش را به مارها بدهند برود و با سربازان شاه نبرد کرد. بالاخره کاوه‏ی آهنگر پیروز شد. مارها از گرسنگی مغز ضحاک را خوردند.

آثار شهر دیگری در این دره باقی است که آن را چنگیز‏خان هنگام حمله به این سرزمین خراب کرده است. نام این شهر «شهر غلغله» است. چنگیز این شهر را به انتقام کشته شدن نوه‏اش کاملا خراب کرده و مردم آن را هم تماما از بین برد.

تمدن دیگری که در این دره پاگرفت و به کمال رسید، تمدن بودایی بود. این تمدن، قرنها بر این سرزمین گسترش یافت و نمونه‏های آن مجسمه‏هایی است که در بامیان ساخته شده‏‏اند. تمدن بودایی از قرن اول میلادی شروع و تا قرن هفتم دوام کرد. تمدن دیگری که در این دره از خود نمود نشان داد تمدن اسلامی بود. تمدن اسلامی در عصر شاهان غوری ایجاد شد و در زمان حمله چنگیز از بین رفت.

در این دره اسراری از انسانهایی که قبل از ما زندگی می‏کرده است نهفته مانده که امید است روزی گاوشگران و محققان آن را کشف کنند. من دو سال در دانشگاه بامیان تاریخ و جامعه شناسی تدریس کردم. این زمانی بود که تازه طالبان سقوط کرده بود. اکثر دره‏ها و مغاره‏های این شهر را از نزدیک دیده‏ام.

وقتی دره آهنگران می‏روی گویی کاوه آهنگر هنوز زنده است و با ضحاک مار دوش شاه ستمگر در حال مبارزه است. وقتی داخل مغاره‏ها هستی احساس می‏کنی که هنوز راهبان بودایی در حال عبادت و تدریس هستند. شب‏ها وقتی در دره بامیان باشی احساس می‏کنی که هنوز فانوس‏ها با نورهای آبی رنگش تمام غارها را روش کرده‏اندو عابدان در حال عبادتند.

وقتی بند امیر می‏روی باز هم احساس می‏کنی که علاوه بر زیبایی این بند و آب نیلگونش، افسانه‏های آن به تصویر کشیده می‏شوند.

گویی که علی هنوز ایستاده است و بند را می‏سازد تا بعد از این، محصول مردم را سیل نبرد. او پنیر در دست بند پنیر را می‏سازد و به قنبر غلامش می‏گوید که تو بند دیگر را بساز تا مردم از هجوم آب مصون بمانند. این بند که حدود شش دریاچه طبیعی است، یکی از زیباترین منظره‏های طبیعی در منطقه است. وقتی من این بند را از نزدیک دیدم خیلی احساس شگفت انگیزی داشتم.

صبح یک روز آفتابی بود، با دانشجویانم از شهر بامیان به طرف بند امیر حرکت کردیم. چند استاد دیگر هم بوند. برخی استادان زمین شناس و یک استاد زیست شناس و یک استاد مهندسی زراعت خوانده بود. منم که تاریخ و جامعه شناسی خوانده بودم. با مینی بوس رفتیم. جایتان خالی در مسیر راه خیلی خوش گذشت، هرکسی با بغل دستی‏اش کپ می‏زد. ساعت هشت صبح به «قرغنه‏تو»(نوعی گیاه علفی است بوته مانند شبیه چمن که حدود ۱۰ سانت ارتفاع دارد. حیوانات اهلی میل زیادی به خوردن آن دارد، مخصوصا گوسفند) رسیدیم، قیماق «قرغنه‏تو» معروف است. ایستادیم و صبحانه را در رستورانی خوردیم. قیماق «قرغنه‏تو» مانند نان پرکی بود. خیلی خوش مزه وقتی قیماق را داخل نان می‏گذاشتیم و می‏خوردیم و به دنبالش یک شوب چای خیلی لذت بخش بود. ساعت ده به بند امیر رسیدیم. اما در ابتدای این بند در کنار جاده خامه موتری را دیدیم که ماین به جای مانده از دوره طالبان آن را با تمام مسافرینش از بین برده بود. خیلی متاثر شدیم که تا هنوز خاطره‏اش در ذهنم باقی است. باز هم جایتان خالی یک روز در بند امیر ماندیم و تمام دره را قدم زدیم، قایق سوار شدیم و روی آبهای نیلگون آن حرکت کردیم. اکنون که این متن را می‏نویسم و هشت سال از آن روزها گذشته، یکی از بهترین خاطراتم این دو سال زندگی در شهر بامیان بود. بامیان مردمی آرام، نیک و مهمان نواز و خوش برخورد دارند. مردم بامیان چنان مردم خوبند که به خوبی آنان مردم کمی را می‏توان یافت. خاطرات دوستی من با این مردم هرگز فراموش نخواهد شد. والی این ولایت زن است. بر خلاف دیگر مناطق افغانستان که زن را موجودی پست می‏داند و به آن اجازه درس خواندن و کار در ادارات دولتی نمیدهند اما در بامیان زنان دوشادوش مردان کار می‏کنند. بیشتر محصول مردم بامیان روغن حیوانی و کچالو و چوب درختان چنار است. گرچه که زردالوی کهمرد این ولایت شهرت جهانی دارد. این سرزمین چون مرتفع و کوهستانی است محصولات زراعتی کمی دارد. البته در بهار و تابستان مردم مالداری می‏کنند، که نتیجه‏اش تولید گوشت و لبنیات است. اکثر مردم بامیان هزاره هستند که از نژاد ترک هستند. اما درشرق و مرکز بامیان مردم تاجیک که از مردمان متدن هستند زیست می کنند. پشتون هم در شرق بامیان زندگی می‏کنند که از شرق افغانستان به این منطقه آمده‏اند. پشتونها از شینوار آمده. مردم بامیان به اعتقاداتشان پایبند و مراسم عبادی‏شان را همواره انجام می‏دهند. اکنون در این منطقه نیروهای نظامی نیوزلند حاکمند و امنیت آن را به عهده دارند. در طول سالهای جنگ داخلی مردم بامیان در جنگهای تهاجمی شرکت نداشته‏اند. صرفا در قبال تجاوز اگر توان داشته از خود دفاع کرده‏اند. بعد از اینکه طالبان سقوط کرد. مردم بامیان که مهاجر شده بودند برگشتند و تا هنوز یک نفر از نیروهای نظامی خارجی در بامیان کشته نشده است. اما با تمام این‏ها، طالبان در مسیر بامیان به کابل جاده را سد می‏کنند گاهی مسافران بامیانی را می‏کشند. امسال که من کابل بودم، در مسیر دره بامیان طالبان در یک ماه بیش از ۳۲ نفر را سربریدند که ۱۲ نفر از مردم نیک بامیان بودند. دانشگاه بامیان خواهر خوانده دانشگاه دولتی کالیفورنیای آمریکا است.  

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید

  • ۲۸
  • جدی

  • ۱۴۰۰
  • 18
  • January
  • 2022
  • 14
  • جُمادى الآخرة
  • 1443

امار سایت