انقلاب هفت ثور بر ما تحمیل شد از انقلاب کردن پشیمان نیستم

گفتوگو از محمداسلم جوادی

سوال نخست را این‌گونه آغاز می‌کنیم که چرا انقلاب ۷ ثور (به تعبیر شما) اتفاق افتاد، آیا زمینه‌های اجتماعی، سیاسی و تاریخی افغانستان برای رویداد ۷ ثور مهیا بود؟ یا این‌که این رخداد به اراده تعدادی خاص به‌نحوی برخلاف جریان تاریخی افغانستان اتفاق افتاد؟

بسم‌الله الرحمن الرحیم، واقعاً این سوال بسیار مهم و اساسی است. چرا که ۷ ثور، روزی است که در تاریخ افغانستان طریق روشن دارد. ما آمادگی برای انقلاب ۷ ثور ‌نداشتیم و این انقلاب تحمیل شد. عاملش شهادت میراکبر خیبر بود که عضو رهبری حزب دموکراتیک خلق افغانستان بود. او به شهادت رسید و ده‌ها هزار نفر هوادار حزب برای خاک‌سپاری او اشتراک کرده بودند. این موضوع برای سردار داوود خوشایند نبود و او بالای حزب، شورای رهبری، منشی عمومی، کمیته مرکزی و نیروی سیاسی حزب حمله کرد و در زندان انداخت. از طرف قطعات نظامی و ملکی حزب امر صادر شد که شما باید قدرت سیاسی را بگیرید؛ چرا که در آن‌زمان هم این نگرانی به وجود آمده بود که ممکن است سردار داوود بالای حزب حمله کند؛ زیرا او حزب دموکراتیک خلق را رقیب خود در نظر می‌گرفت. داوودخان احساس کرد که حزب ما واقعاً در بخش نظامی، ملکی و کارگران یا دهقانان و طبقه روشنفکر بسیار نفوذ کرده بود. در تمام ساحات افغانستان حزب طرفدار پیدا کرد. به همین‌دلیل، داوود خان قدرت نفوذ حزب را احساس کرد و از سوی دیگر وعده‌ای را که به مردم افغانستان داده بود عملی نکرد. دلیلش این بود که داوود خان نتوانست آن وعده را عملی کند. چون تیم قوی و خوب نداشت. در‌واقع در اطراف او کسانی بودند‌ که نتوانستند وعده‌های او را برای مردم افغانستان عملی کنند. به همین‌دلیل، داوودخان حیثیت، اعتبار و نفوذ خود را که چه در دوران صدارت، داخله یا ریاست‌جمهوری داشت کم‌کم از دست می‌داد. همان بود که شرایط برای اگر نگوییم انقلاب برای تحول آماده بود؛ زیرا مردم بسیار بیکار شده بودند‌ و بسیاری از کارگران ما به کشورهای همسایه مثل ایران، پاکستان و کشورهای عربی می‌رفتند. از این‌روی شرایط آماده بود. ما آن‌زمان جوان بودیم، مشاهده می‌کردیم که شرایط عینی و ذهنی برای انقلاب آماده است. سطح رهبری اما انقلاب را قبول نداشت و می‌گفت که شرایط به‌گونه‌ای باشد که مردم عوام باید انقلاب را بخواهند. مردم خود‌شان باید انقلاب را بخواهند. به هر‌حال کشتن میراکبر خیبر و خاک‌سپاری او توسط رهبری حزب و هوادارانش، برای سردار داوود خوشایند نبود. او شب سه‌شنبه بالای رهبری حزب حمله کرد و به‌ آنان را به زندان انداخت. از طرف رهبری حزب و حفیظ‌الله امین که مسئول قطعات نظامی بود، فرمان صادر شد که شما باید صبح قدرت سیاسی را بگیرید. همین بود که انقلاب بالای ما تحمیل شد.
قبل از وقوع انقلاب ثور،آیا از سوی حزب تلاش‌هایی صورت گرفت که با سردار داوود مذاکره شود، تنش‌زدایی شود و سعی شود که او را به مسیر اصلاحات….‌

   بله، چندبار از سوی حزب تلاش شد تا با سردار داوود مذاکره شود. سردار داوود چندبار به خطاب مردم افغانستان از جبهه ملی سخن گفته بود. و در جریده تابناک حزب دموکراتیک خلق افغانستان هم گفته شده بود که باید جبهه ملی ساخته شود. براساس فیصله کمیته مرکزی حزب، به منشی عمومی کمیته مرکزی نور‌محمد تره‌کی، وظیفه سپرده شد که با سردار داوود ملاقات بکند. منشی عمومی دوبار با سردار داوود تماس گرفت. به داخل ارگ رفت تا این مسأله را صحبت کند که سرنوشت کشور با بحران مواجه است. مردم بیکار است و بسیاری از روشنفکران ما برای کار‌کردن به بیرون از کشور می‌رود. بنابراین، باید جبهه ملی ساخته شود. هرچند این موضوع از سوی ریاست کشف ارگ (گرد)، خوب استقبال شده بود. اما داوود خان ملاقات را نپذیرفته بود. بار دوم باز هم پیش داوود خان رفت. ملاقات کرد و تلاش کرد تا مسأله جاری کشور را به او گوشزد کند و این‌که مردم در چه وضعیتی قرار دارند و چه می‌خواهند و خودت هم در خطاب به مردم افغانستان وعده داده بودی باید به این شکل عملی شود. متأسفانه داوود خان آن را قبول نکرد. یعنی حزب پیش از وقوع رویداد ۷ ثور، چند دفعه تلاش کرد تا از طریق مذاکره و گفت‌وگو مسایل جاری کشور حل شود.

به هر‌صورت انقلاب صورت گرفت. بعد از انقلاب شما می‌خواستید چه نوع نظام سیاسی و اجتماعی را به وجود بیاورید و چه اهدافی داشتید؟

در‌واقع حزب دموکراتیک خلق در صدد بهبود وضعیت طبقه کارگر و همه زحمتکشان افغانستان بود. و در مرامنامه‌اش بسیار به‌تفصیل نوشته شده بود که ما چه می‌خواهیم. برای تمام مردم افغانستان شرایط تحصیل آماده شود، برای همه شرایط کار آماده شود، زمین‌های بکر و بایر برای دهقان‌ها توزیع شود و آباد شود، و در‌باره بودوباش کوچی‌ها و این‌که علفچرهای آن‌ها چگونه آماده شود، به‌صورت مفصل توضیح داده شده بود و مشکل است که در چند دقیقه سر آن‌ها بحث شود. در مرامنامه حزب دموکراتیک خلق، پنج مرام عمده بود: سیاسی، اقتصادی، نظامی، سیاست خارجی و داخلی. و در این بخش‌ها به‌صورت مفصل توضیح داده شده بود که حزب مثلاً در بخش اقتصاد، زراعت، سیاست و نظامی چه می‌خواهد.

 اگر در بین وضعیت اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بخواهیم اولویت ایجاد کنیم. اولویت شما در انقلاب مسایل اقتصادی بود یا مسایل اجتماعی و فرهنگی یا مسایل سیاسی؟

این‌طور است که این بخش‌ها جدا از هم نیستند. اما اولویت عمده انقلاب بخش اقتصادی بود؛ یعنی اول باید شرایط اقتصادی کشور، خانواده‌ها و مردم بهتر شود، اصلاح شود. وضعیت فرهنگی به‌صورت اتوماتیک بهتر می‌شود. اگر شرایط اقتصادی تغییر کند، شرایط فرهنگی نیز تغییر می‌کند. حزب بالای مسایل اقتصادی بیشتر تأکید داشت. یعنی شرایط اقتصادی بهتر شود.

جدا از موانع بیرونی، در موانع داخلی موفقیت حزب گفته می‌شود که حزب به دیدگاه سوسیالیستی خود به اندازه کافی وفادار نماند. به‌طور مثال آن‌چیزی را که حزب دموکراتیک خلق می‌خواست پیاده کند، یک نوع سوسیالیزم بود که سوسیالیزم در خود ایدئولوژی کمونیسم یا سوسیالیزم، بعد از مرحله سرمایه‌داری یا کاپیتالیزم اتفاق می‌افتد. در حالی که افغانستان وارد مرحله سرمایه‌داری نشده بود. یک جامعه فئودالی و دهقانی بود. از این‌رو، پیاده‌کردن سوسیالیزم در جامعه فئودالی سخت بود. آیا شما با این تحلیل موافقید؟

البته من همراه شما موافقم که بدون در‌نظرداشت مراحلی پیش‌بینی‌شده در ایدئولوژی کمونیسم، پیاده‌کردن سوسیالیزم ممکن نیست. در زمانی‌که حزب دموکراتیک خلق افغانستان، قدرت را به دست گرفت، افغانستان در مرحله فئودالی قرار داشت. باید قبل از سوسیالیزم، سرمایه‌داری رشد می‌کرد. فابریکه ساخته می‌شد، زراعت میکانیزه می‌شد و امثال آن؛ یعنی سوسیالیزم باید پس از سرمایه‌داری پیاده می‌شد. و در مرامنامه حزب (‌در شماره اول و دوم) هم گفته شده که ما سوسیالیزم نمی‌سازیم. هدف ما جامعه بی‌طبقه بود. از سوسیالیزم نام برده نشده است. بنابراین، بالای ما تحمیل شده است که کمونیسم یا سوسیالیزم را پیاده می‌کنیم. ما گفتیم که در‌نهایت جامعه بی‌طبقه می‌سازیم که زمان طولانی را دربر می‌گیرد. در پنج سال یا ده سال نمی‌شود.

 یکی از بحث‌های دیگری که بعد از ۷ ثور مطرح شد، جنرال نبی عظیمی در کتاب اردو و سیاست، فرمان‌هایی را که نور‌محمد تره‌کی صادر کردند، مطرح می‌کند که جدا از مسایل دیگر، این فرمان‌ها بدون در‌نظرداشت شرایط تاریخی افغانستان صادر شد. به‌طور مثال، زیاده‌روی در بحث از مبارزه با بی‌سوادی. به همین‌ترتیب، سیاست اصلاحات ارضی یا توزیع زمین برای طبقات فرودست جامعه. گفته می‌شود که حزب واقعیت‌های افغانستان را به قدر کافی در نظر نگرفته است. به‌طور خاص حساسیت سنتی را در نظر نگرفته است. آیا شما با این دیدگاه موافقید؟

متأسفانه یا خوشبختانه ما با کتاب نبی عظیمی ۹۰ فی‌صد موافق نیستم؛ چرا که ما دو یا سه بار کتابش را خواندم در آن‌جا تمجید مرا زیاد کرده، من واقعاً با او موافق نیستم. دوم این است که وقتی حزب دموکراتیک خلق، قدرت سیاسی را به دست گرفت، هشت فرمان را صادر کرد. اول اهل و عیال ظاهر شاه و تابعیتش، دوم قانون اساسی، سوم شورای انقلابی را که حکومت است، چهارمش را نمی‌فهمم سه فرمان اساسی بود. یکی این‌که حقوق زن و مرد مساوی است. یکی دیگر، سود و سلم (معاملات ربحی) و یکی اصلاحات ارضی بود. ما می‌گوییم که واقعاً در فرمان‌ها هیچ نقص نبوده هیچ فرمان ضد شریعت محمدی نبوده. در تطبیقش اشتباهات صورت گرفته؛ یعنی هر‌فرمان را که بنگری از طرف مردم زیاد استقبال شده. واقعاً مردم افغانستان از فرمان نمبر شش، هفت و هشت بسیار استقبال عظیم کرده. فرمان نمبر شش سود و سلم بود که دو و نیم میلیون نفر از سود و سلم خلاص شد. دو میلیون و هفتاد هزار بسیار زیاد است. مردم غریب از سود و سلم خلاص شده. در فرمان نمبر هفت، حقوق مرد و زن مساوی شده. در آن‌زمان، زن مانند غلام خریدوفروش می‌شد. در فرمان نمبر هفت، مهر ۳۰ درهم شرعی تعیین شد. ۳۰ درهم شرعی مهر‌ش بسته می‌شد و دیگر مصارف به دوش صاحب عروسی بود که مردم زیاد استقبال کردند. در فرمان نمبر هشت به حدود سه لک مردم دهقان صاحب زمین شدند.

باز‌هم می‌گویم که در فرمان نقص نبود، در تطبیقش نقص بود؛ چرا که حزب ما سیزده‌ساله بود، صداقت و ایمانداری به وطن و مردم داشتند؛ ولی تجربه کافی و دانش صحیح نداشتند و در اعمالش اشتباهات صورت گرفت. مثلاً از یک فیودال زمین گرفته شد، باید ۳۰ جریب زمین درجه اول به صاحب زمین ‌داده شود. اگر در یک خانه سه نفر که دو دختر یک پسر به حساب می‌آمد، می‌بودند، باید نود جریب زمین داده می‌شد که این بسیار زیاد بود. ما می‌گویم که در فرمان نقص وجود نداشت در تطبیقش نقص وجود داشت. جوان‌های ما در محل به جای زمین درجه اول، درجه دوم دادند و در فرمان آمده بود که نزدیک‌ترین زمین به صاحب خانه داده شود. متأسفانه یک تعداد جوان‌های حزب ما که احساساتی بوده تجربه کافی نداشتند، به عوض این‌که نزدیک‌ترین زمین را با صاحب زمین بدهد، دور‌ترین زمین را دادند. مثال‌های زیاد داریم که مالکان زمین استقبال زیاد از این فرمان کردند؛ زمین را داوطلبانه تسلیم کردند و نان هم دادند. متأسفانه در کمیته ولایتی ما یک تعداد عناصر بودند در حزب ما که آن‌ها را توهین و تحقیر کردند. افغان‌های ما یک خاصیت خوب دارند که همه‌چیز را قبول دارند؛ اما توهین و تحقیر را قبول نمی‌کنند.‌‌ همان فیودال و صاحب زمین را توهین کردند. خب من که زمین را تحویل داد‌م، چرا مرا توهین و تحقیر می‌کنید. واقعاً همین اشتباهات بودند.

شما در مورد سواد‌آموزی اشاره کردید. در سواد‌آموزی هیچ‌وقت فرمان نبوده بیانیه شفاهی بوده که جهاد ضد بی‌سوادی اعلام کردند. این‌که نقص نبوده خب ‌در تطبیقش که نفر را به زور می‌آورده نقص بوده. یک نفر پنجاه‌ساله که نمی‌خواسته با سواد شود به زور می‌آورده. همین بوده که مردم را ناراض کرد. یک طرف بی‌تجربگی ما بود و طرف دیگر دشمنان ما بودند.

پس اگر ما از صحبت‌های شما استنباط درست کرده باشم بخشی از مقاومت‌هایی که علیه شما صورت گرفت، ‌ناشی از شیوه‌های نادرست تطبیق فرمان‌ها بود؟

در یک بخش ما با شما موافقم. در طرف دیگر، این را نیز در نظر بگیرید که در این‌جا منافع غرب و کشور‌های همسایه در خطر افتاد. همین عوامل شدند که آن‌ها مداخله کردند.

پس بخش از مخالفت‌هایی که در برابر شما صورت گرفت، مخالفت‌های اجتماعی بود که خود‌جوش بود و سازماندهی شده نبود. اما مخالفت‌های سیاسی و سازمان‌یافته هم صورت گرفته بود؟

عرض ما این است که بیشتر عوامل بی‌تجربگی اعضای حزب د‌موکراتیک ما بود؛ چرا که حزب سیزده‌ساله بود. این حزب به سن قوی بلوغ نرسیده بود. این یکی، دوم‌ این‌که ما مردم متأسفانه بهانه دادیم به دست کشور‌های همسایه و شرایط برای کشورهای همسایه مساعد شد که یک عده حرکت‌های خود‌جوش و غیر‌منظم در افغانستان صورت گرفت. بالأخره پاکستان ‌یا کشورهای همسایه این حرکت‌ها را منظم و مسلح ساخت.

در داخل حزب شما چه بخش‌هایی فعال بود‌ برای این‌که یک سیاست تطبیق شود. مثلاً در بسیاری کشور‌ها، اگر یک سیاستی می‌خواهد تطبیق شود، جدا از این‌که جنبه‌های عملیاتی‌شان در نظر گرفته می‌شود، جنبه‌های فرهنگی و اجتماعی‌شان هم در نظر گرفته می‌شود. آیا شما کمیته‌هایی داشتید که به این مسائل بپردازند؟

سیل کنید مثلاً وزارت زراعت یک ارگان دولتی بود که در آن‌جا باید اصلاحات ارضی را آن‌ها به پیش می‌بردند. یک ریاست اصلاحات ارضی به وجود آمد که از طرف آن‌ها باید عملی می‌شد. مثلاً در بخش فرهنگی وزارت اطلاعات و کلتور یک وزارت بسیار عمده بود. اخبار‌ها هم آن‌جا می‌آمد و نشر می‌شد که باید این اخبار روزانه به گوش مردم می‌رساند. در آن‌زمان تلویزون تازه افتتاح شد. در سال ۱۳۵۷ تلویزون افتتاح شد و رادیو‌های محلی که تا بیست‌و‌پنج کیلو‌متر شنیده می‌شود، ساخته شد. در آن‌زمان من وزیر مخابرات بودم. در مرکز هر‌ولایت یک رادیوساخته شده بود که پلان‌های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی حکومت و حزب به مردم برسد. پلان‌های منظم داشتیم که متأسفانه جنگ بسیار زود سر ما شروع شد. این از بی‌تجربگی خود ما بود یا از طرف دشمن وطن و مردم ما مانند پاکستان ایجاد شد.

واقعیت‌های دیگری هم در این وسط بود. ما شاهد بودیم که سال گذشته فهرست‌ حدود پنج هزار که در زندان حزب دموکراتیک خلق جان باخته بودند، منتشر شد. فکر نمی‌کنید که حزب دموکراتیک خلق علاوه بر این‌که برنامه‌های خوبی داشته در قسمت آموزش، اصلاحات ارضی و امثال آن؛ اما با مخالفان سیاسی خود بسیار غیر روادارانه برخورد کرده‌ است و بسیار خشونت به خرج داده‌ است؟

البته من با این لیست به‌صورت کامل موافق نیستم. اول‌، بسیاری از افراد نام‌شان در لیست وجود دار‌د؛ اما خود‌شان زنده برآمده‌اند؛ مثلاً استاد سیاف. من خودم در حدود ۱۸ نفر را می‌شناسم که نام‌شان در لیست وجود دار‌د؛ اما زنده‌اند.‌ دوم این‌که در داخل حزب هم عناصر فتنه‌گر بوده. عناصری که نفوذی دشمن بوده. قصداً می‌خواستند که حزب را بدنام بسازد. این افراد به حیث منشی شورای ولایتی، والی و دیگر پست‌ها کار می‌کردند. متأسفانه همین‌طور شده؛ یعنی این خواست رهبری حزب نبوده. تعداد‌ افراد‌ و عناصری که قصد‌شان شکست حزب بوده، مردم را به زندان انداخته، توهین و تحقیر کرده و بدون محکمه به شهادت رسانده‌اند. متأسفانه همین‌طور بوده. اما من با لیست پنج هزار نفری موافق نیستم. اما این‌که ده نفر هم جانش گرفته شود، مایه تاسف است.

 به هر‌صورت خشونت وجود داشته؛ اما شما معتقد‌ید که این خشونت سیاسی سیستماتیک و از پالیسی حزب نبوده. افراد خودسرانه این کار را کرده‌اند؟

واقعاً همین‌طور است. در پالیسی، استراتژی و مرام حزب نبوده. متأسفانه یک تعداد اشخاص خودخواه، در حزب نفوذ کرده بود که وطن را به این بدبختی‌ها مبتلا ساختند.

 نکته دیگری که وجود دارد، به اختلافات در سطح رهبری حزب بازمی‌گردد. اختلافاتی در سطح رهبری حزب به وجود آمد که در نتیجه آن حفیظ‌الله امین به‌نحوی کودتا کرد و نورمحمد ترکی را از بین برد. چرا این اتفاق افتاد؟

یک علتش این بود که یک تعداد افراد فتنه‌گر در حزب نفوذ کرده بود که سر‌به‌خود این کار‌ها را می‌کردند و حفیظ‌الله امین، یکی از این افراد بود. متأسفانه نورمحمد ترکی خبر نداشت. حتا برایش می‌گفتم که این‌طور مردم کشته می‌شوند، او قبول نمی‌کرد.

نورمحمد ترکی قبول نمی‌کرد؟

بله، می‌گفت که چرا این‌طور شود. این کارها امکان ندارد. در‌نهایت، برایش اسناد آورده شد و قبول کرد. تصمیم گرفت که به وضعیت رسیدگی کند که حفیظ‌الله امین کودتا کرد. همین بود که حفیظ‌الله امین صدارت را به نخست‌وزیری تبدیل کرد. صلاحیت‌های نخست‌وزیر را کاهش داد. تمام صلاحیت‌ها را رییس شورای انقلابی، حفیظ‌الله امین به عهده گرفت. یک روز در جلسه به او گفته شد که مردم کشته می‌شوند یا مردم غریب و بیچاره بی‌گناه به زندان انداخته می‌شوند. حفیظ‌الله امین انکار کرد و گفت که بدون اراده شما حتا یک برگ چنار هم به زمین نمی‌افتد. تره‌کی اما گفت که من برگ را چه کنم. درخت چپه می‌شود. من خبر نمی‌شوم شما از برگ حرف می‌زنید. من در حکومت بودم. وزیر مخابرات بودم. بسیاری از عوامل همان‌طور است که بالأخره جلوش را گرفت. جلو این عوامل که گرفته شد، حفیظ‌الله امین را عقده گرفت و به کودتای ۲۳ سنبله دست زد.

 سوال دیگر برمی‌گردد به مناسبات حزب دموکراتیک خلق با اتحاد جماهیر شوروی. یکی از مخالفان شما، همیشه شما را متهم می‌کند که این‌ها زمینه‌ساز اشغال افغانستان توسط شوروی شدند. آیا شما واقعاً برنامه منظم داشتید برای این‌که پای اتحاد جماهیر شوروی را به افغانستان بکشانید و افغانستان را به‌نحوی به مستعمره آن‌ها تبدیل کنید؟

من یک گپ را برای‌تان می‌گویم، وقتی که رویداد ۲۴ دلو در هرات اتفاق افتاد. نورمحمد تره‌کی همراه چند نفر به شوروی سفر کرد‌. به خاطر سلاح، تکنیک و تجهیز و این‌طور مسایل. در آن‌جا این ذهنیت وجود داشت که قوه نظامی فرستاده شود. نورمحمد تره‌کی برای‌شان گفت که ما افغان هستیم. ما پشتو‌زبان هستیم. همان‌طور که مرا کسی قبول ندارد، آیا روس را کسی قبول دارد؟ بنابراین، هرگز این پلان و برنامه وجود نداشته است. حزب دموکراتیک خلق و به‌طور خاص، شخص تره‌کی صاحب این عقیده را نداشت. ذهنیت ما این بود که صرفاً کمک بخواهیم.

 در ابتدا یک ارتباط ایدئولوژیک بود. درست است؟

نه، مناسبات دوستی و ایدئولوژیکی نبود. اتحاد جماهیر شوروی از وقتی که سردار داوود خان صدر اعظم بود، مناسبات سیاسی و اقتصادی و نظامی با افغانستان داشت. مثلاً در زمان داوود خان و ظاهرشاه در هر‌کندک چند نفر مشاور روسی بود. در حدود سه هزار یا بیشتر از سه هزار متخصصان اقتصادی شوروی در افغانستان حضور داشت. در جاهای مختلف از جمله قندهار، سالنگ‌ها، شمال و بخش‌های نفت و گاز حضور داشت. و یک‌صدو هشتاد‌و‌پنج پروژه اقتصادی داشتند. از جمله پولی‌تکنیک، تکنیک ثانوی، سالنگ‌ها و نفت و گاز شمال و پروژه ننگرهار بودند. این پروژه‌ها پیش از حزب دموکراتیک خلق؛ یعنی در دور اول صدارت افغانستان، به کمک شوروی ساخته شده است.

 اما قوای شوروی در زمان حاکمیت حزب دموکراتیک خلق وارد افغانستان شد؟

متأسفانه در وقت حفیظ‌الله امین، این رویداد اتفاق افتاد. وقتی در ۲۲ میزان، جوان‌های حزب دموکراتیک خلق ‌ضد حفیظ‌الله امین عکس‌العمل نشان داد. مثلاً در ریشخور، قوای شرق، قوای هوایی و امثال آن. این‌ها ‌ضد حفیظ‌الله امین قیام را شروع کردند که حفیظ‌الله از بین برود. در آن‌وقت، حفیظ‌الله امین محبوبیت خود را هم در اردو و هم در میان مردم از دست داد. رهبرش در ۱۷ میزان بندی شد و به شهادت رسانده شد. او فهمید که هم اردو و هم مردم مرا قبول ندارند. در همان‌زمان بود که به پیشنهاد حفیظ‌الله امین یک لیوا را برای امنیت حفیظ‌الله امین به افغانستان آمد؛ یعنی او در ۱۴ عقرب این نیرو را تنها برای تأمین امنیت خودش خواست که امنیت او را در دارالامان گرفت. یعنی نیروهایی که آمده بودند، براساس پیشنهاد حفیظ‌الله امین صرفاً به خاطر امنیت شخصی حفیظ‌الله امین بودند.

 تا چه زمانی شما امیدوار بودید که می‌توانید پیروز شوید؟ شما یکی از وفادارترین فرد به داکتر نجیب‌الله بودید و به اشکالی فعالیت داشتید و تا چه زمانی شما امیدوار به پیروزی انقلاب بودید؟

مردم افغانستان واقعاً بیگانه را قبول ندارند. بیگانه‌ها به هر‌شکل و شیوه‌ای که به افغانستان بیایند برای مردم قابل قبول نیست.

 یعنی شما از هنگام ورود نیروهای شوروی به افغانستان به این نتیجه رسیدید که امیدی به پیروزی نیست؟

عرض می‌کنم. متأسفانه حزب از مرام و آرمان خود منحرف شد و نتوانست اهدافش را عملی کند. در نتیجه، جنگ شروع شد. در دوران جنگ برنامه‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی امکان عملی‌شدن نداشت. در‌نتیجه،  مطابق به اصول حزب و جریدۀ خلق، برنامه‌های حزب امکان عملی‌شدن نداشت. می‌خواستم این برنامه را عملی کنیم و در صدر این برنامه‌ها، تأمین امنیت بود. ما بیشتر روی امنیت کار می‌کردیم تا از این طریق بتوانیم به تحقق برنامه‌های خود گام برداریم. اگر شما شنیده باشید، در آن‌زمان برنامه‌ها بیشتر در شهرهای کشور جریان داشت و در اطراف این کار جریان نداشت‌ که پیامد آن، خراب‌شدن وضعیت زراعت، و بسته‌شدن چاه‌های گاز در شمال کشور بود؛ زیرا ما نمی‌توانستیم برنامه‌های خود را عملی کنیم. اول باید امنیت و نظم عامه را تأمین می‌کردیم، سپس روی عملی‌شدن برنامه‌ها کار می‌کردیم. در بخش امنیت حزب دموکراتیک خلق واقعاً قوه‌ای را ساخت که مردم تا به امروز از آن به‌خوبی یاد می‌کنند. این اردو در وقت ظاهرشاه و داوود خان نبود. نیروهای امنیتی ما افتخار افغانستان بود. مثال این، جلال‌آباد است.

 بیش از سه‌دهه از انقلاب هفت ثور می‌گذرد. قضاوت فعلی شما در مورد این رویداد چیست؟ آیا انقلاب هفت ثور یک اشتباه تاریخی بود یا یک رویداد خوب؟

هفت ثور روی ما مردم تحمیل شد.

 در صورت بازگشت به هفت ثور، آیا هنوز معتقد به انقلابید؟

اگر امروز هم برنامه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی حزب دموکراتیک خلق را عملی کنند، مردم افغانستان خوش‌بخت می‌شوند. یعنی اهدافی که در سال ۱۳۴۳ که از جانب حزب در جریدۀ یک و دو‌ نشر شده بود.

میان واقعیت‌ها و ایده‌ها تفاوت زیادی وجود دارد!

با عملی‌شدن برنامه‌های حزب، مردم افغانستان به خوش‌بختی می‌رسیدند.

 پس، از انقلاب‌کردن پشیمان نیستید؟

نه. هیچ پشیمانی ندارد. متأسفانه که مردم افغانستان شهدای زیادی را داده‌اند و ویرانی‌های زیادی تجربه کرده‌اند اما چه شده است؟ مردم زیاد تلف شده‌اند. و این خرابی و تلف‌شدن مردم هم عواملی دارد. یکی از این عوامل، عامل خارجی و دیگری داخلی است. و همین عوامل بود که مردم افغانستان قربانی‌های زیادی را داده‌اند.

 اگر برای انقلاب هفت ثور ‌دستاوردی در مقیاس تاریخ افغانستان تصور کنیم، و این دستاورد موجه و قناعت‌بخش باشد، چه بوده است؟

رشد ذهنیت مردم و این‌که مردم از لحاظ اقتصادی رشد کرده است و مردم جهان‌دیده شده، همۀ این‌ها دستاورد بود.

 این‌ها به خاطر هفت ثور بود؟

اگر هفت ثور اتفاق نمی‌افتاد، چه می‌شد؟ چه‌کسی انجام می‌داد این‌ کارها را؟

مطالب مرتبط:

ناسیونالیزم قبیله‌ای خطرناک‌ترین چیز است(گفتگو با جنرال عبدالقادر)-۱

من برجسته ترین سهم را در کودتای داوود خان داشتم (گفتگو با جنرال عبدالقادر)-۲

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید

  • ۲۸
  • جدی

  • ۱۴۰۰
  • 18
  • January
  • 2022
  • 14
  • جُمادى الآخرة
  • 1443

امار سایت